تبليغاتX
جامعترین وبلاگ نظامی فارسی

سلام

این مطلب را در چند سایت دیدم گفتم در وبلاگ پست کنم شما هم کمی بخندید!


بالاخره يك وجه تشابه با «سگ» دارد!
اگرچه افكار عمومي غربي - به خصوص انگليسي و آمريكايي- «توني بلر» را از خيلي وقت پيش «توله سگ» جناب «بوش كوچك» مي شناسد، اما خود رئيس جمهور آمريكا مي گويد دوست عزيزش را اصلاً به اين چشم نگاه نمي كند اگرچه او مثل «سگ» سرسخت و لجباز است!
در واقع، «بوش كوچك» در جريان آخرين سفر دوست عزيزش به «واشنگتن» كه هفته پيش انجام گرفت، به خبرنگاران گفته: «من به نخست وزير بلر تبريك مي گويم، چون كه كسي است كه وقتي به كاري گير مي دهد، مثل يك سگ پيگير و لجباز مي شود!» بهرصورت، حالا كسي نمي داند آيا جناب رئيس جمهور آمريكا عمداً اين «تشابه» را برقرار كرده يا اينكه مطابق با سنت شريفش «تپق» زده و بالاخره يك جوري «بلر» را به نژاد محترم «سگ» نسبت داده است! و تازه مي گويند او بعد از اين خودش را مسخره كرده كه موقع سفر «خانم ملكه» هم تپق زده، او را اقلاً «دو قرن» پيرتر كرده و ناشيانه بهش گفته: «هرچه باشد شما با 10 رئيس جمهور آمريكا شام خورده ايد!» و بازهم گفته، ملكه انگليس اولين بار در سال «1796» (به جاي 1976) بوده كه به آمريكا آمده است! اما، بعد از اين«شوخي» در مورد خودش، بازهم وقتي داشته از «بلر» صحبت مي كرده، گفته: «خوشحالم كه بار ديگر از توني بلر در كاخ سفيد استقبال مي كنم. او دوست بزرگي است و از خيلي سال پيش، از سال 1797، دارد مردم انگليس را هدايت مي كند!» «بلر» سال 1997 به قدرت رسيد.
ماجراي«بوش كوچك»
و جوانك دانشجو!
منابع خبري تعريف مي كنند كه اخيرا هيئت هاي نظامي كره شمالي و جنوبي كه بعد ازمدت ها با همديگر ديدار مي كردند، تصميم گرفتند كه نشستشان را با لطيفه اي در مورد «بوش كوچك» شروع كنند!
به اين ترتيب، فرمانده «شمالي ها» تعريف مي كند كه روزي «بوش كوچك» درحال گردش، غرق مشكلاتش بوده و به عراق و افغانستان و به خصوص مسئله هسته اي كره شمالي فكر مي كرد، كه يك دفعه چيزي نمانده بود كه با اتومبيلي تصادف كند، اما، از بدروزگار، دانشجويي او را نجات مي دهد! و رئيس جمهور آمريكا از اينكه از حادثه جان سالم به در برده بود كلي ذوق زده مي شود وتصميم مي گيرد بابت اين كار پاداشي به دانشجو بدهد... ولي، هرچه اصرار مي كند، او نمي پذيرد! تا اينكه، بالاخره رضايت مي دهد و از «بوش كوچك» مي خواهد اجازه بدهد در قبرستان نظاميان «آرلينگتون» خاكش كنند! «بوش كوچك» هم كه از اين درخواست عجيب كلي حيرت كرده بود، از او مي پرسد: «حالا چرا در قبرستان آرلينگتون؟» و جوانك جواب مي دهد: «آخر، اگر پدر و مادرم بفهمند كه رئيس جمهور آمريكا را نجات داده ام، حتما مرا مي كشند!»

¤ سرويس خارجي كيهان

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت |

پروژه 971 که ناتو آن را آکولا به معنی کوسه نامیده زیر دریایی تهاجمی هسته ای است که در سال 1986 توسط شوروی سابق به خدمت در آمد. این کلاس که بعضاً به یادبود یکی از اعضای آن "بارس" خوانده می شود باید دقت کرد که همنام کلاس پروژه 941 نیروی دریایی شوروی سابق، که زیر دریایی موشک هسته ای بالستیک بر است که توسط خود شوروی آکولا و توسط ناتو تایفون نامگذاری شده است. در این کلاس سه زیر کلاس وجود دارد که شامل مدل عمومی آکولا1 شامل هفت زیر دریایی که بین سالهای 1982 تا 1986 ساخته شده اند، آکولای ارتقا یافته شامل 5 زیر دریایی ساخته شده بین سالهای 1986 تا 1991 و زیر کلاس آکولا2 که از سال 1991 ساخته شده است می باشد. سیستم خاص بدنه این زیر دریایی طوری است که سبکی و شناوری آن را تا سه برابر افزایش می دهد.



کلاس آکولا کم صدا ترین زیر دریایی تهاجمی اتمی روسها است که صدای تشعشع یافته از زیر کلاس آکولا2 با نویز نسخه های اولیه کلاس زیر دریایی معروف لوس آنجلس برابری می کند. تمام زیر دریایی های کلاس آکولا به چهار مجرای میلیمتری اژدر 533 مجهز هستند که می توانند اژدر های تایپ 53 یا موشکهای SS-N-15 استارفیش را شلیک کنند. علاوه بر آن این زیر دریایی ها چهار مجرای 650 میلیمتری اژدر دارا هستند که آنها نیز می توانند اژدر های تایپ 65 یا موشک های زد کشتی SS-N-16 را شلیک کنند. این مجراها در سه ردیف چهار تایی قرار گرفته اند. همچنین زیر کلاسهای آکولا2 و آکولای ارتقا یافته به شش مجرای اژدر انداز 533 میلیمتری خارجی مجهز شده اند که البته هنوز معلوم نیست آیا از این مجرا ها برای شلیک اژدر یا تله و مین گذاری استفاده می شود. این مجرا ها در یک ردیف و بالای مجرا های معمولی قرار گرفته اند. که برای پر کردن این مجرا ها نیز باید با کمک زیر دریایی توشه رسان یا در بندر اقدام کرد. ناگفته نماند که تمام مجراهای این زیردریایی می توانند مین گذاری کنند. در کل تا 40 اژدر، موشک و مین را این زیر دریایی ها می توانند با خود حمل کنند. در زیر دریایی های این کلاس موشکهای زمین به هوای شانه پرتاب نیز برای مقابله با جنگنده های دشمن در روی آب گنجانده شده است. این زیر دریایی عظیم 108 تا 117 متری (در سایتهای مختلف متفاوت گفته شده است) دارای حداکثر سرعت 20 گره (37 کیلومتر در ساعت) در سطح آب و 35 نات(65 کیلومتر در ساعت) زیر آب است. خدمه آکولا هم شامل 25 افسر و 26 سرباز وظیفه می باشد.

براي ديدن تصوير در اندازه واقعي کليک کنيد


وضعیت زیر دریایی های آکولا بدون توجه به جزییات بسیار عالی است. این مطلب توسط بسیاری از سایتهای مختلف تایید شده است. از هفت زیر دریایی آکولا1 تنها سه زیر دریایی در حال خدمت می باشد. زیر دریایی رهبر K-284 پوما در سال 1995 به خاطر کمبود منابع مالی تجزیه شد. سه زیر دریایی دیگر K-322، K-480، K-317 نیز در حالت رزرو قرار گرفته اند. به نظر می رسد هر پنج زیر دریایی آکولای ارتقا یافته در حال خدمت باشند. آکولای2 وپر نیز در حال حاظر تنها زیر دریایی در حال خدمت زیر کلاس آکولای2 می باشد. گپارد هم به نظر می رسد همانند کوگار و نرپا از این زیر کلاس در وضعیت رزرو قرار گرفته باشد. نام پنجمین زیر دریایی هم مشخص نیست ولی به نظر می رسد در ساخت آن وقفه ایجاد شده باشد. در آخر اشاره کنم که هند نیز برای خرید این زیر دریایی اتمی از این کلاس ابراز علاقه کرده بود که تا به امروز نتیجه خاصی نداشته است.

منبع: وب سایت میلیتاری

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت |
210mm K12 (E) gun

براي ديدن تصوير در اندازه واقعي کليک کنيد
برای مشاهده عکس در سایز اصلی ، بر روی آن کلیک کنید


توپ K12 یکی از طراحیهای بلند پروازانه آلمان در خلال جنگ جهانی اول بود که بمنظور کوبیدن شهر پاریس از مواضع خودی و بیش 100 کیلومتر دورتر طراحی و ساخته شده بود. این توپ به همراه چند مدل دیگر با کالیبرهای متفاوت در جنگ جهانی استفاده شد. برد باور نکردنی این توپ بیشتر از همه در سایه سرعت حیرت آور گلوله آن است (1500 متر بر ثانیه) و همچنین طول زیاد لوله 30 متری آن بود. کشنده این توپ بر روی ریل قطار نصب میشد و دارای 18 چرخ و 45 متر درازا بود. نشانه روی توپ بوسیله حرکت کشنده انجام میشد چون توپ بر روی آن ثابت بود و قابلیت جابجایی نداشت! دو عراده پیش نمونه ساخته شده از این توپ در میدان نبرد Gris-Nez علیه نیروهای انگلیسی بکار گرفته شد. در تمام طول جنگ این توپها بیش از 83 شلیک به سوی مواضع دشمن کردند. سلاحی بود بسیار مناسب که بعد از شکل گیری نیروی هوایی میتوانست هزینه ها را کاهش دهد.
این توپ تحت عنوان گلوله پاریس شناخته میشد که به آن لقب Big Bertha را داده بودند و در ابتدا آنرا با هاویتزری 420 میلیمتری که در سال 1914 علیه استحکامات بلژیک و در 1916 علیه وردن بکار رفت اشتباه گرفتند!

مشخصات

کالیبر: 211 mm L/158
وزن کلی: 308000 کیلوگرم
طول با احتساب کشنده: 45.05 متر
طول توپ: 33.3 متر
میزان شلیک: 6 گلوله در ساعت

وزن گلوله: 107.5 کیلوگرم
سرعت گلوله در حین خروج از لوله توپ: 1625 متر بر ثانیه
برد نهایی: 115000 متر

تعداد ساخته شده: 3 عدد پیش نمونه

توجه: این توپ در سالهای 1939 و 1940 در اوایل جنگ جهانی دوم بکار گرفته شد.

براي ديدن تصوير در اندازه واقعي کليک کنيد
برای مشاهده عکس در سایز اصلی ، بر روی آن کلیک کنید


نویسنده: سعید
وب سایت میلیتاری
+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت |

شكست امريكا در صحراي طبس‌

خبرگزاري فارس: چهارم ارديبهشت 1359 نيروهاي امريكايي در عملياتي موسوم به «دلتا» و با هدف آزاد كردن گروگانهاي اين كشور كه در لانه جاسوسي امريكا در تهران تحت مراقبت بودند، در صحراي طبس پياده شدند.

چهارم ارديبهشت 1359 نيروهاي امريكايي در عملياتي موسوم به «دلتا» و با هدف آزاد كردن گروگانهاي اين كشور كه در لانه جاسوسي امريكا در تهران تحت مراقبت بودند، در صحراي طبس پياده شدند.
قرار بود اين نيروها كه در ميان آنان افسران حكومت پهلوي و افراد وابسته به ساواك نيز حضور داشتند، از طبس با چرخبال به سوي تهران حركت كرده و در ورزشگاه امجديه (شهيد شيرودي‌) فرود آيند وسپس با لباس مبدل‌، به سفارت امريكا در تهران حمله كرده و جاسوسان خود را آزاد كنند. طبق اين نقشه‌، آنان پس از پايان فعاليتشان، از همين راه به طبس رفته و از آنجا با هواپيما از ايران خارج مي‌شدند.
نيروهاي امريكايي براي انجام اين عمليات در «فورت برگ‌» امريكا آموزش نظامي ديده و در فرودگاه كاروليناي شمالي انجام آن را تمرين كرده بودند. پيش از شروع عمليات نيز به پايگاه‌هايي در مصر و عمان منتقل شده بودند.
فرودگاه‌هاي نظامي مصر، عمان و عرشه ناو هواپيمابر امريكا دردرياي عمان از مراكز عمده برخاستن هواپيماها و چرخبال‌هاي مهاجم امريكا براي فرود در منطقه طبس بود. ناو هواپيمابر نيميتس‌نيز 4 ماه پيش از اين حمله ـ دي 1358 ـ در چهارچوب نيروهاي موسوم به «واكنش سريع‌» وارد خليج فارس شده بودند. حمله نظامي امريكا به طبس‌، دوهفته پس از آن صورت گرفت كه دولت اين كشور در اقدامي يكجانبه، روابط كشورش را با جمهوري اسلامي ايران قطع كرد.
نيروهاي امريكايي ـ 132 نظامي‌، 8 چرخبال و سه هواپيماي باربري هركولس 130 C-ـ پس از استقرار در طبس و قبل از حركت به تهران دچار حوادث مختلفي شدند و از ادامه مأموريت بازماندند. دستگاه هيدروليك يكي از چرخبال‌ها از كار افتاد، چرخبال ديگر بر اثر طوفان شن و عدم ديد كافي به هنگام جابجايي، با يكي از هواپيماهاي هركولس برخورد كرده و هر دو وسيله نقليه آتش گرفت و در نتيجه آن 8 تن از نظاميان در شعله‌هاي آتش سوختند.
منابع سياسي امريكا مدعي‌اند كه كاخ سفيد براي توقف عمليات‌، از سوي كرملين نيز تحت فشار بوده‌اند‌. ادعايي كه به نظر مي‌رسد با هدف كتمان شكست عمليات مطرح شده است. در تمام مراحل عمليات دلتا تنها 4 نفر در امريكا از انجام آن باخبر بودند: كارتر رئيس جمهور، هارولد براون وزير دفاع، هاميلتون جوردن مشاوركاخ سفيد و برژينسكي مشاور امنيت ملي‌. در ايران نيز عوامل ناشناخته‌اي در جريان اين عمليات بوده و با آن همكاري داشته‌اند.
به هرحال، درپي حادثه صحراي طبس و فرار باقي مانده هواپيماها و چرخبال‌هاي امريكايي به سوي ناو «نيميتس‌» جيمي كارتر رئيس جمهور امريكا شكست اين عمليات مداخله جويانه را اعلام كرد. پس از اين مداخله، كتابهاي بسياري در خارج از كشور انتشار يافت و اهداف پشت پرده امريكا در اين حمله ماجراجويانه و ناموفق وهمچنين ابعاد رسوايي كاخ سفيد را بر ملا ساخت.
علاوه بر اين، گزارشهاي مستند و مصور منابع خبري امريكا به ويژه روزنامه نيويورك تايمز و مجلات تايم و نيوزويك، همچنين مصاحبه هايي كه از قول فرماندهان نظامي امريكا درباره عمليات طبس در اين منابع منعكس شد، ابعاد مداخله جويانه تروريسم دولتي و نگاه متعرضانه كاخ سفيد عليه جمهوري اسلامي ايران را نشان مي‌داد. اين حادثه يكي از بزرگترين رسوايي‌هاي نظامي وسياسي كاخ سفيد در برابرانقلاب اسلامي ايران محسوب مي‌شود.
در پي شكست قطعي عمليات امريكا در طبس و بازگشت باقيمانده هواپيماهاي آن كشور يكي از چرخبال‌ها كه حاوي مداركي در مورد جزئيات عمليات بود، به دستور بني‌صدر بمباران شد. در همين بمباران بود كه محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه پاسداران يزد به شهادت رسيد. به هرحال اين اقدام كاخ سفيد كه پس از بلوكه كردن دارائي‌هاي ايران در بانك‌هاي امريكا، تحريم اقتصادي ايران و اعلام قطع رابطه سياسي واشنگتن باجمهوري اسلامي ايران صورت گرفت‌، حلقه ديگري از اقدامات كاخ سفيد عليه جمهوري اسلامي ايران در سالهاي پس از پيروزي انقلاب بود كه به شكست انجاميد.
پس از اين حادثه، جاسوسان امريكايي در چند دسته به نقاط مختلف كشور برده شدند تا دسترسي به آنان ميسر نباشد. جاسوسان امريكايي بيش از 6 ماه پس از عمليات امريكا در طبس در اختيار دانشجويان پيرو خط امام بودند.
..............................................................................................................

منبع:موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت |

نويسندگان: كيرليبر، داريل پرس

پيدايش امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده

خبرگزاري فارس: پس از پايان جنگ جهاني دوم و پيدايش جهان دو قطبي، ايالات متحده تلاش نمود تا با سرمايه‌گذاري گسترده در بخش تسليحات هسته‌اي و اتمي، از تهديدات احتمالي بلوك شرق جلوگيري نمايد. هواپيماهاي حامل بمب‌هاي هسته‌اي، زيردريايي‌هاي حامل كلاهك هسته‌اي و در نهايت، موشك‌هاي بالستيك، سه عنصر اساسي كاربرد زرادخانه‌هاي كشتار جمعي ارتش آمريكا به شمار مي‌رفتند.

چكيده:

پس از پايان جنگ جهاني دوم و پيدايش جهان دو قطبي، ايالات متحده تلاش نمود تا با سرمايه‌گذاري گسترده در بخش تسليحات هسته‌اي و اتمي، از تهديدات احتمالي بلوك شرق جلوگيري نمايد. هواپيماهاي حامل بمب‌هاي هسته‌اي، زيردريايي‌هاي حامل كلاهك هسته‌اي و در نهايت، موشك‌هاي بالستيك، سه عنصر اساسي كاربرد زرادخانه‌هاي كشتار جمعي ارتش آمريكا به شمار مي‌رفتند. اما با پايان جنگ سرد و فروپاشي ابر قدرت شوروي، سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت اين بخش، با كاهش روبه‌رو نگرديد، چرا كه كارشناسان معتقدند، آمريكا در تلاش است تا با افزايش اين توانمندي‌ها، خود را به عنوان امپراتور هسته‌اي دنيا معرفي كند. البته همواره اين سؤال مطرح بوده كه آيا ساخت يك هزار كلاهك هسته‌اي، با هدف مبارزه با گروه‌هاي پراكنده تروريستي صورت گرفته است؟ به علاوه، متخصصان معتقدند كه سيستم تسليحات هسته‌اي ايالات متحده، اصولاً تهاجمي و نه تدافعي مي‌باشد.

دنياي امروز در آستانه نابودي

براي بيش از نيم قرن، قدرتمندترين كشورهاي هسته‌اي دنيا در وضعيتي نظامي به سر مي‌بردند كه «نابودي متقابل تضمين شده» (MAD) نام داشت. در اوايل دهه شصت ميلادي، زرادخانه هسته‌اي دولت ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروي تا چنان حد زيادي گسترش يافته بود كه هيچ يك از دو قدرت، توانايي نابودي طرف ديگر را حتي در صورت حمله‌اي غافلگيرانه نداشت. در اين شرايط، آغاز نمودن يك جنگ هسته‌اي، به معناي خودكشي تلقي مي‌گرديد.

در طول سال‌هاي جنگ سرد، بسياري از كارشناسان و تحيلگران سياسي معتقد بودند كه بازدارندگي حاصل از سلاح‌هاي اتمي، منجر به ايجاد ثبات و صلح در دنيا گرديده است. چرا كه اين تسليحات در عرصه سياست‌هاي بين‌المللي، علاوه بر تعادل بخشي به مذاكرات كشورها باعث تعديل رفتار ابر قدرت‌هاي دنيا نيز م‌گردند. (هرچند بايد توجه نمود كه همزمان با بحران موشكي كوبا در سال 1962 ميلادي، اين دوره پايان يافت.) به دليل بن بست هسته‌اي آن سال‌ها، كارشناسان خوشبين اعتقاد داشتند كه ديگر عصر قدرت‌هاي بزرگ بين‌المللي به پايان رسيده است. اما منتقدان اين وضعيت معتقد بودند كه اين بازدارندگي، علي‌رغم ناتواني در جلوگيري از جنگ‌افروزي و تهديد قدرت‌هاي بزرگ، در نهايت تنها به فروپاشي امپراتوري زياده خواه و استبدادي اتحاد جماهير شوروي در پايان دهه هشتاد ميلادي خواهد انجاميد. بنابراين، بازدارندگي هسته‌اي تنها به نابودي يك امپراتوري شيطاني منتهي گرديد.

البته اين مباحث ممكن است امروزه مرور اتفاقات تاريخي سال‌هاي گذشته محسوب گردد، اما سايه آثار اين وقايع هنوز هم بر سر دنيا سنگيني مي‌كند؛ هرچند ما به پايان اين دوره نزديك شده‌ايم. امروزه، براي اولين بار در 50 سال اخير، ايالات متحده به جايگاه «رهبري هسته‌اي دنيا» نزديك شده است. به علاوه، احتمالاً در آينده‌اي نه چندان دور، دولت اين كشور قادر خواهد بود كه زرادخانه‌هاي هسته‌اي دوربرد روسيه و چين را با يك حمله ناگهاني نابود نمايد. اين تغيير عمده در توازن قدرت جهان، ناشي از عواملي به ويژه بهبود سيستم هسته‌اي ايالات متحده، فروپاشي سريع زرادخانه‌هاي اتمي و هسته‌اي روسيه و در نهايت، پيشرفت سريع نيروهاي هسته‌اي چين مي‌باشد.

در اين ميان، تغيير در سياست‌هاي واشنگتن و يا گام نهادن مسكو و پكن در مسير افزايش تسليحات جنگي و آمادگي‌هاي نيروهاي نظامي، مي‌تواند منجر به شكل‌گيري فردايي گردد كه در آن، روسيه و چين و ساير كشورهاي دنيا، براي سال‌هاي متمادي در سايه امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده قرار گيرند.

در اين وضعيت نوين، ديدگاه تئوريك افراد، تعيين كننده چگونگي تبيين اوضاع هسته‌اي جهان خواهد بود. آقاي هاوكس معتقد است كه ايالات متحده به نيرويي منعطف در دنيا تبديل گرديده است كه از شكل‌گيري يك عصر نوين هسته‌‌اي استقبال مي‌نمايد، زيرا آنان (روسيه و چين) به سلطه ايالات متحده در دو بخش سلاح‌هاي هسته‌اي و متداول اتكا داشته و اين امر به بازداشتن حملات احتمالي ساير كشورها به خاك آمريكا كمك خواهد نمود. به عنوان مثال، با توسعه امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده، رهبران چين ممكن است با دقت بيشتري در مورد مسائلي نظير تايوان تصميم‌گيري نمايند؛ زيرا معتقدند، در صورت دخالت نظامي آمريكا در تايوان و عكس‌العمل نيروهاي نظامي چين، ممكن است زرادخانه‌هاي هسته‌اي چين مورد حمله ارتش آمريكا قرار گيرد. اما صلح‌جويان دنيا با كاربرد تهديدات هسته‌اي عليه كشورهاي ديگر مخالفند و از شكل‌گيري آمريكايي جسور و بي‌قيد و بند بيمناكند. به علاوه، شكل گيري اين امپراتوري هسته‌اي ممكن است دولت آمريكا را به انجام رفتارهاي تهاجمي در ساير نقاط دنيا سوق دهد كه به ويژه، اين وضعيت با توجه به سلطه آمريكا در بسياري از نقاط دنيا دور از انتظار نخواهد بود و در نهايت اينكه، يك گروه سوم كه از امكان ايجاد يك برخورد غيرعمدي هسته‌اي بيمناكند، معتقدند كه امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده ممكن است ساير قدرت‌هاي هسته‌اي دنيا را به اتخاذ تصميماتي نسنجيده و خطرناك كه حتي ممكن است به آغاز حملات ناخواسته اتمي عليه ساير دولت‌ها منجر شود، مجاب نمايد. اين افراد اين وضعيت جديد را «ناپايداري بحراني» مي‌نامند.

زرادخانه‌هاي نظامي يك دولت مردم سالار

براي حدود 50 سال، برنامه‌ريزان جنگي سازمان پنتاگون، مديريت زرادخانه‌هاي هسته‌اي آمريكا را به گونه‌اي طراحي نموده بودند كه مهاجمان احتمالي را از هر گونه اقدامي باز دارد و در صورت لزوم، در يك جنگ هسته‌اي به وجود آمده، نيروهاي تهاجمي را نابود نمايند. براي دستيابي به اين اهداف، دولت ايالات متحده بر يك مجموعه سه گانه هسته‌اي شامل بمب افكن‌هاي استراتژيك، موشك‌هاي بالستيك بين قاره‌اي و زيردريايي‌هاي داراي موشك‌هاي بالستيك اتكا دارد. بدين ترتيب، هيچ مهاجمي نمي‌تواند در يك حمله ضربتي، همه نيروهاي هسته‌اي ارتش ايالات متحده را نابود نمايد. به علاوه، در صورت وقوع احتمالي چنين حمله‌اي، نيروهاي ارتش آمريكا قادر خواهند بود، به سرعت عكس‌العمل نشان دهند. البته بايد دانست كه اين نيروهاي سه گانه قادر خواهند بود كه در حملات پيش دستانه احتمالي ارتش ايالات متحده نيز مشاركت داشته باشند. همچنين بمب افكن‌هاي رادار گريز «استيلث» و زيردريايي‌هاي شناور در اطراف سواحل كشورهاي دشمن، قادر خواهند بود كه در كنار موشك‌هاي ميان قاره‌اي ارتش آمريكا، نقش مهمي در استراتژي‌هاي جنگي اين كشور ايفا نمايند. بدين ترتيب، اين تجهيزات پيشرفته به شكل‌گيري «امپراتوري هسته‌اي» ايالات متحده منجر شده است. توانمندي‌هاي هسته‌اي ايالات متحده در سال‌هاي جنگ سرد، علاوه بر افزايش قدرت چانه‌زني سياسي رهبران اين كشور، به برنامه‌ريزي آنان براي مقابله با گسترش نظام‌هاي كمونيستي در اروپا نيز كمك مي‌نمود. اگر اتحاد جماهير شوروي در سال‌هاي دهه پنجاه ميلادي، اروپاي غربي را اشغال مي‌نمود، حمله اتمي ارتش آمريكا به خاك روسيه و كشورهاي اروپاي شرقي و چين مي‌توانست به پيدايش جنگ جهاني سوم منتهي گردد؛ البته بايد بدانيم كه طرح اين برنامه، نه تنها در سطح مديران مياني اين كشور كه در بالاترين رده‌هاي دولت آمريكا نيز مورد پذيرش قرار گرفته بود.

امپراتوري هسته‌اي ايالت متحده در سال‌هاي دهه شصت ميلادي، با پيشرفت‌هاي چشم‌گير نظامي ارتش سرخ رو به افول گذاشت. بدين ترتيب دولت آمريكا استراتژي دفاع پيش‌گيرانه هسته‌اي خود را به راهبرد سلطه جهاني هسته‌اي تغيير داد. بدين ترتيب، دولت آمريكا با گسترش زرادخانه هسته‌اي خود، بهبود دقت هدف‌گيري و افزايش قدرت تخريب جنگ‌افزارها، سرمايه‌گذاري در بخش دفاع ضدموشكي، گسيل زيردريايي‌هاي اتمي به سواحل بلوك شرق و ساخت موشك‌هاي قاره‌پيماي چند مرحله‌اي قابل شليك از پايگاه‌هاي زميني و زير دريايي‌ها، در كنار توليد بمب افكن‌هاي رادار گريز و موشك‌هاي كروز هسته‌اي رادار گريز، به سوي تحقق اهداف خويش گام نهاد. البته در همين حال، اتحاد جماهير شوروي نيز به گسترش جنگ افزارهاي هسته‌اي خود همت گماشت. بدين ترتيب، اگرچه هر دو كشور از مزيت‌هاي شكل‌گيري يك امپراتوري هسته‌اي آگاه بودند، اما هيچ يك نمي‌توانستند ريسك ناشي از قرار گرفتن در جايگاه دوم جهاني را از نظر قدرت هسته‌اي بپذيرند.

با پايان جنگ سرد، ارتش ايالات متحده تصميم گرفت كه زرادخانه هسته‌اي و اتمي خود را بازسازي نمايد. لذا اين كشور موشك‌هاي بالستيك موجود در زيردريايي‌‌هاي خود را با موشك‌ها بسيار دقيق‌تر و سه مرحله‌اي ه D- كه بسياري از آنها كلاهك‌هايي جديدتر و بزرگ‌تر حمل مي‌نمودند، تعويض كرد. نيروي دريايي ايالات متحده نيز بخش قابل توجهي از موشك‌هاي هسته‌اي قابل شليك از زيردريايي‌هاي خود را به موشك‌‌هاي «پاسينيك» تبديل نمود كه دامنه برد آنها مناطق ساحلي چين و روسيه را نيز در برمي‌گرفت. در بخش نيروي هوايي هم، بمب‌افكن‌هاي استراتژيك 2ه B- با موشك‌هاي كروز هسته‌اي مسلح گرديد كه گفته مي‌شود، اين موشك‌ها قابليت گريز از رادارهاي دفاع هوايي كشورهاي چين و روسيه را دارا مي‌باشند. به علاوه، نيروي هوايي با بهبود سيستم‌هاي اويونيك (الكترونيك هواپيما) بمب افكن‌هاي رادارگريز B-2، قابليت پرواز در ارتفاع پايين و فرار از ديد قدرتمندترين رادارهاي كشورهاي متخاصم را به اين نوع هواپيماها افزوده است.

عدم توازن

علي‌رغم اينكه نيروهاي هسته‌اي ايالات متحده در مقايسه با سال‌هاي پاياني جنگ سرد، قدرتمندتر شده‌اند، از سوي ديگر، قدرت نظامي روسيه در بخش‌هاي هواپيماهاي دورپرواز، موشك‌هاي بالستيك بين قاره‌اي و زيردريايي‌هاي حامل موشك بالستيك، به ترتيب با 39، 58، 80% كاهش روبه‌رو شده است. مثلاً اينكه بمب افكن‌هاي استراتژيك ارتش روسيه، تنها در دو پايگاه هوايي اين كشور مستقرند كه در صورت وقوع يك حمله ناگهاني، به شدت آسيب‌‌‌پذيرند. به علاوه، با كاهش شديد تعداد رزمايش‌هاي اين نيروها، آمادگي رزمي آنان در هاله‌اي از ترديد قرار دارد. از سوي ديگر گفته مي‌شود كه 80% موشك‌هاي بالستيك بين قاره‌‌اي ارتش روسيه، به پايان عمر مفيد عملياتي خويش رسيده‌اند و فعاليت‌هاي مربوط به جايگزيني اين موشك‌ها با نمونه‌هاي جديدتر، به دليل ضعف‌هاي موجود و توليد اندك محصولات، به كندي صورت مي‌گيرد.

بدين ترتيب براي تعيين حجم تغييرات در توازن هسته‌اي دنيا از دوره جنگ سرد، ما از يك مدل رايانه‌اي بر مبناي حمله احتمالي ايالات متحده به زرادخانه‌هاي هسته‌اي روسيه بهره گرفتيم. مهم‌ترين نتيجه قابل پيش‌بيني، آسيب‌پذيري شديد ارتش روسيه، وجود نقاط كور فراوان راداري و تأخير در اعلام هشدار حمله هسته‌اي از سوي دولت روسيه در صورت وقوع حمله‌اي احتمالي بود.

به هر حال، با افول نيروهاي هسته‌اي روسيه، آسيب‌پذيري اين كشور در برابر حملات احتمالي ارتش آمريكا افزايش يافته است. بررسي‌هاي ما نشان داد كه برنامه‌ريزي‌هاي دفاعي روسيه در مقايسه با استراتژي‌هاي مدرن هسته‌اي، اثربخشي كمتري داشته‌اند.

از سوي ديگر، نيروهاي هسته‌اي چين نيز از آسيب‌پذيري زيادي در صورت حملات ناگهاني و يا از پيش اخطار داده شده برخوردارند. البته آنان در مقايسه با روسيه، زرادخانه كوچك‌تري را در بخش سلاح‌هاي اتمي و هسته‌اي دارا هستند. به علاوه، آنان فاقد بمب افكن‌هاي دوربرد استراتژيك و زيردريايي‌هاي حامل موشك‌هاي هسته‌اي بالستيك مي‌باشند.

طراحي هوشمند

آيا به راستي ايالات متحده به دنبال امپراتوري مطلق هسته‌اي است؟ و آيا اين تبليغات، به دليل تلاش جهت جذب بودجه بيشتر از سوي پنتاگون، همراه با بزرگ‌نمايي خطر حملات تروريستي دولت‌هاي محور شرارت صورت نمي‌گيرد؟ البته به سهولت نمي‌توان در اين مورد اظهارنظر نمود، اما شواهد بسياري حاكي از آن است كه اين كشور به دنبال دستيابي به يك امپراتوري هسته‌اي در دنياي امروز مي‌باشد. از سوي ديگر، سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت ايالات متحده در مسير تقويت توان هسته‌اي خود، اين فرضيه را تا حدود زيادي تقويت مي‌نمايد. به عنوان مثال، بهينه‌سازي كلاهك‌هاي هسته‌اي w-76 كه قابل پرتاب از زيردريايي‌هاي اين كشورند، با هدف تقويت قابليت تهاجمي اين تسليحات انجام گرديده است. همچنين در سال‌هاي اخير، تحقيقات زيادي در مورد بهبود دقت جنگ‌افزارها و موشك‌هاي هسته‌اي و همچنين قدرت تخريب اهداف زيرزميني كشور هدف انجام گرديده كه علي‌رغم وجود نارسايي‌ها و مشكلات متعدد فني، به دستاوردهاي زيادي نيز براي ارتش ايالات متحده منجر شده است.

البته در اين ميان سؤال جديد به وجود مي‌آيد، اگر دولت آمريكا همواره از خطر دولت‌هاي محور شرارت و يا گروه‌هاي تروريستي ابراز نگراني مي‌نمايد، چرا تاكنون بيش از يك هزار كلاهك هسته‌اي ساخته است؟ و آيا واقعاً ابراز نگراني‌هاي آنان در مورد خطرات خارجي تهديدكننده اين كشور، واقعي مي‌باشد؟ لذا در مجموع، اين شرايط حاكي از آن است كه تقويت و شكل‌گيري امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده، اهداف مهم‌تري نظير خلع سلاح داوطلبانه روسيه و چين را نيز در بر مي‌گيرد. هر چند منتقدان معتقدند كه علي‌رغم سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده ارتش ايالات متحده در بخش‌هاي دفاع زميني، هوايي، دريايي و فضايي، هنوز هم اين كشور در صورت وقوع يك حمله ناگهاني، آسيب‌پذيري زيادي خواهد داشت.

از سوي ديگر، اين منتقدان خاطرنشان مي‌نمايند كه ساختار نظامي ارتش آمريكا، اصولاً به صورت تهاجمي و نه تدافعي شكل گرفته است.

آيا بايد تهديدات نظامي را متوقف نمود؟

در طول سال‌هاي جنگ سرد، سرمايه‌گذاري در جهت شكل‌گيري يك امپراتوري هسته‌اي، تا حدود زيادي غيرعقلايي به شمار مي­رفت؛ اما با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، رؤياي يك امپراتوري هسته‌اي در اذهان دولتمردان آمريكايي شكل گرفت. به علاوه آنان تلاش نمودند تا آمادگي‌هاي لازم را جهت رويارويي با چند كشور متخاصم به ويژه چين، كره شمالي و ايران را به دست آورند.

البته در اين ميان، تعدادي از كارشناسان سياسي دنيا، نگراني خود را از پيدايش آمريكايي كه بدون واهمه از هيچ قدرت و كشوري، به تهديد و يا حتي استفاده از اين سلا‌ح‌ها عليه ساير كشورهاي جهان در جهت دستيابي به اهداف سياست خارجي خويش مي‌پردازند، ابراز نموده‌اند.

دكتر اوول در اين‌باره مي‌گويد: «تلاش و سرمايه‌گذاري گسترده دولتمردان كاخ سفيد و پنتاگون در جهت ايجاد يك امپراتوري هسته‌اي، مي‌تواند باعث به وجود آمدن عكس‌العمل‌هاي ناخواسته از سوي ساير كشورها عليه منافع دولت ايالات متحده گردد. چرا كه در اين شرايط، چين و روسيه با ساخت تعداد بيشتري موشك و زيردريايي و بمب‌افكن، عملاً به بحراني‌تر نمودن وضعيت سياسي و نظامي دنيا دست مي‌زنند. لذا در اين حالت، امكان وقوع يك جنگ هسته‌اي تصادفي و ناخواسته و يا حتي تعمدي افزايش يافته است.»

و در نهايت بايد دانست كه عقلانيت فراسوي تشكيل يك امپراتوري هسته‌اي را بايد در قالب اهداف سياست خارجي ايالات متحده ارزيابي نمود. ايالات متحده در چند دهه اخير تلاش مي‌كند كه در هر شرايطي، سلطه جهاني خود را گسترش دهد. از سوي ديگر، دولت بوش استراتژي سياسي خود را بر مبناي تضعيف دولت‌هاي مخالف با سياست‌هاي خود كه مي‌توانند منافع اين كشور را به چالش بكشند، به ويژه در مناطقي نظير خليج‌فارس، قرار داده است.
امروزه دولت ايالات متحده در شرايطي دم از گسترش دموكراسي مي‌زند كه با توسعه روزافزون تسليحات كشتار جمعي هسته‌اي و اتمي خود، عملاً در جهت مخالف سياست‌هاي اعلام شده تبليغاتي خود گام برمي‌دارد؛ و البته به خاطر داشته باشيد كه گسترش و شكل‌گيري يك امپراتوري هسته‌اي در دنيا، با مخاطرات و چالش‌هاي فراواني روبه‌رو خواهد بود كه دولت آمريكا را نيز از آن گريزي نيست.

منبع: www.foreignaffairs.org

پي‌نوشت:
1- Keir Lirber، نويسنده كتاب «مهندسان و جنگ: برتري سياست بر تكنولوژي» و استاد علوم سياسي دانشگاه «نوتردام» هلند.
2- Daryl Press، نويسنده كتاب «سنجش اعتبار: چگونه رهبران كشورها، تهديدهاي نظامي را ارزيابي مي­نمايند» و استاد علوم سياسي دانشگاه پنسيلوانيا.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت |