تبليغاتX
جامعترین وبلاگ نظامی فارسی

نبرد در ساحل دونکرک


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارتش هیتلر با عبور از خاک بلژیک و هلند ناگهان از پشت خطوط ماژینو سردرآورد و عملاً ارتشهای فرانسه و انگلیس در شمال غرب فرانسه را غافلگیر کرد. برای آنها ماندن و جنگیدن تنها یک مفهوم داشت.«مردن».  ۴۰۰هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی از سپاههای اصلی فرانسوی جداافتاده و درمحاصره کامل بودند.

ارتش آلمان با روحیه بسیاربالا درحال درهم کوبیدن مواضع متفقین به سرعت درحال نزدیک شدن به نیروهای شکست خورده انگلیس بود. این نیروها برای فرار از مرگ به سوی دونکرک (جایی که فاصله خاک اروپا و انگلیس درحداقل ممکن بود) عقب نشینی کردند. درحالی که دو سوم ارتش انگلیس در دونکرک درانتظار تخلیه توسط کشتیها و قایقهای محلی بود ارتش آلمان با فرمان حیرت انگیزی مواجه شد. «توقف»

اگرچه بسیاری از تاریخ نویسان غربی ازکنار این مسأله به سادگی می‌‌گذرند اما نباید از یاد برد اگر آلمان به این نیرو که سراسیمه درحال تخلیه دونکرک بود حمله می‌‌کرد برای این «نیروی متوحش از ماشین جنگی آلمان» راهی جز تسلیم نبود. در ۴ژوئن ۱۹۴۱ هنگامی که مردم سواحل شرقی انگلیس باخبرشدند جوانانشان درغرب فرانسه گرفتار چنگال آهنین رایش شده‌اند با حداقل وسایل سوار قایقها (حتی قایقهای ماهیگیری کوچک) و کشتیها شده و به بندر دونکرک نزدیک شدند. آنها کمک خوبی برای نیروی دریایی انگلیس بودند. آلمانها در این چندروز حملات هوایی اندکی داشتند. اما این مردم بی دفاع رامی شد ساده تر از این از کار بازداشت. هیتلر از چنین فرجه بزرگی به انگلیس چه هدفی داشت؟ هیتلر قصدداشت با این اقدام به انگلیس بفهماند که هدفش نه انگلیس بلکه یهودیها و شوروی است. اما او رذالت انگلیسها را دست کم گرفته بود. چرچیل در آن روزها، درخاطرات خود می‌‌نویسدکه در سراسر انگلیس تنها ۲۵۰هزار نیرو مانده بود که بخش اعظم آن نیز نیروی پلیس شهری و داوطلبان بودند. اکنون فرصت به سرعت درحال گذر بود. آلمان فرصتی بی نظیر برای تصرف انگلیس داشت کشوری که هزارسال پای مهاجم را به خاک خود ندیده بود. هیتلر نه تنها از خیر این ۳۰۰هزارنیرو (که حتی فرصت جمع کردن اسلحه‌های فردی خود را نداشتند) گذشت بلکه به انگلیس اجازه داد با جمع و جورکردن نیروها برای همیشه خطر حمله به خاک خود را ازبین ببرد. نیروهای انگلیسی که در دونکرک ۲۵۰۰ دستگاه توپ و دهها هزار مسلسل سنگین، نفربر، تانک و خمپاره را به جا گذاشتند. با دانش و تجربه خود پایه ارتشی جدید را درانگلیس گذاشتند که اثر آن را هیتلر مغرور در نبردهای شمال آفریقا و جنوب اروپا دید. ژنرال فون رون از اعضای ستاد ارتش آلمان از این واقعه چنین یادمی کند: ... شش روز پس از یورش سراسری آلمان به شمال فرانسه هنگامی که نیروهای ژنرال فون روندشتت به سوی دریا پیش می‌‌راندند هیتلر با فرمان احمقانه‌ای دستور ۴۸ساعت توقف به آنها را داد... ژنرال گودریان دیگر سردار آلمانی به دستور پیشوا عمل نکرد و تانکهای خود را به سرعت به سمت غرب به حرکت درآورد اما درست در ۹مایلی دونکرک با دستور مستقیم پیشوا مجبور به توقف ۷۲ساعته شد! چرا؟ نظامیان حرفه‌ای آلمان این اقدام را به دلیل ضعف اطلاعات نظامی هیتلر قلمدادمی کنند. فون رون می‌‌افزاید: تا به امروز هیچکس دلیل اقدام هیتلر را نفهمیده. ظرف همین ۳روز انگلیسیها توانستند ارتشهای خود را از دونکرک نجات دهند. آنچه که بعدها به معجزه دونکرک معروف شد. واقعیت این است که هیتلر نخواست انگلستان را کاملاً منهدم کند و این امر سبب شد تا انگلوساکسونها آن را به حساب خود بگذارند و از او به عنوان پیروزی تاریخی نام ببرند. توقف در یک معبر ۶۰کیلومتری و پیشروی ۴هزارکیلومتری بزرگترین اشتباه هیتلر این بود که نبرد را درجبهه غرب به پایان نبرد و به جای آن دست به نبرد با سرسخت‌ترین ملت جهان زد. هیتلر به جای آنکه از عرض ۶۰کیلومتری دریای مانش بگذرد و به انگلستان غیر آماده حمله کند ترجیح داد تا دهها میلیون نفر را درجبهه شرق به کشتن دهد. در هفته‌های اول ماه ژوئن ۱۹۴۰ نیروهای آلمانی با روحیه بسیاربالای خود به تنگه‌ای رسیدند که انگلیس را از خاک اروپا جدامی کرد در لحظات بسیارحساس آن زمان تنها یک تصمیم می‌‌توانست سبب سرازیرشدن ۲۰۰لشگر آلمانی به داخل انگلیس شود. انگلیسی که به جز چند لشگر از هم پاشیده کلاً دفاع آن به پلیس شهری، نوجوانان و افراد بدون آموزش سپرده شده بود. ژنرالهای آلمانی از این روزها به عنوان «فرصتی که هرهزار سال یکبار دست می‌‌دهد» یادمی کنند. آنها می‌‌گویند مگر ارتش ۳۰۰هزارنفره انگلیسی در ظرف ۳روز با کمک تخته پاره، قایق و کشتی تفریحی خود را منتقل به خاک بریتانیا نکرد پس چرا ما نتوانیم «دونکرک معکوس» را ایجادکنیم؟ ترس هیتلر از نیروی دریای انگلیس بود اما این نیرو بشدت پراکنده بود و برخی ناوگان انگلیسی حداقل ۲ماه تا مانش فاصله داشتند. مضافاً آنکه لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان) می‌‌توانست در آن معبر تنگ جهنمی از آتش را به سر کشتیهای انگلیسی بریزد. تازه این در شرایطی بود که توپخانه را فراموش کنیم وبرای زیردریایی های آلمانی که در سالهای اول جنگ به مانند کوسه‌های درنده ناوگان متفقین را به قعر دریا می‌‌برد جایی قائل نشویم. فون رون می‌‌گوید: هیتلر وقتی به ۶۰کیلومتر انگلیس رسید یادش آمد که نقشه‌ای برای این کار (تصرف انگلیس) ندارد. مسخره است اما ارتشبدهای هیتلر که نقشه حمله به یوگسلاوی را در ۸ ساعت و نقشه تصرف اروپای شمالی را در ۵روز کشیدند. چگونه نتوانستند در آن روزهای حیاتی دست به ابتکار بزنند. فون رون می‌‌گوید: هیتلر در این لحظه اگر استعداد افرادی چون سزار، ناپلئون و الکساندر (اسکندر) را داشت با یک ابتکار ارتشهای زرهی و موتوریزه آلمان را از دونکرک عبور می‌‌داد.

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت |

نقش ناشناخته اتحاد شوروي در جنگ دوم جهاني


شصت سال پيش، ٥٧ درصد فرانسويان، اتحاد شوروي را برنده اصلي جنگ مي پنداشتند. در سال ٢٠٠٤ تنها ٢٠٪ آنها بر اين باور بودند . اين فراموشي گام به گام نقش مسکو که توسط رسانه ها تشديد شده است، از جمله به دليل بحث و جدل هايي مي باشد که بر سر سياست استالين بين سالهاي ١٩٣٩ تا ژوئن ١٩٤١ در گرفته است. تحقيقات اخير تاريخ نگاران ، جنبه هاي تازه اي از اين دوران را روشن مي سازد. قضاوت ما در مورد پيمان شوروي و آلمان هر چه باشد، چگونه مي توان ناديده گرفت که روسها يک تنه بار بخش اعظم مقاومت را بر دوش کشيدند وسپس تنها در مقابل يورش ورماخت ( ارتش آلمان) به مقابله پرداختند؟ مقاومتي که ٢٠ ميليون کشته بر جاي گذاشت.

دو سال پس از پيروزي ارتش سرخ بر نازيسم، مردم غرب در چارچوب «جنگ سرد» ، اين ارتش را « تهديدي » عليه خود تلقي مي کردند (١). شش دهه بعد ، تاريخ نگاري فرانسه که تحول آمريکا زدگي خويش را به پايان رسانده است، اتحاد شوروي را، چه در رابطه با دوران پيمان شوروي و آلمان و چه درمورد « جنگ بزرگ ميهني » مورد لجن پراکني علني قرار مي دهد. در کتاب هاي تاريخ مدارس فرانسه ، نازيسم و کمونيسم هم رديف قلمداد مي شود و نظرات تاريخ شناسان اروپاي شرقي قلب مي شود (٢). اما تحقيقات بکر کنوني نتيجه گيري کاملا متفاوتي در رابطه با نقش اتحاد شوروي در جنگ دوم جهاني ارائه مي دهد.

مهم ترين اتهام عليه مسکو، پيمان شوروي و آلمان و بويژه پيوست هاي سري آن مي باشد که به تاريخ ٢٣ اوت ١٩٣٩ به امضا رسيد. در پي اين پيمان، در عمل، پيروزي چشمگير و کوبنده آلمان توسط ورماخت در لهستان، اشغال گاليسي شرقي (شرق لهستان) و کشور هاي بالتيک توسط شوروي به وقوع پيوست(٣). آيا دليل اين اشغال از جانب شوروي توسعه طلبي بود، يا سياستي «واقع بينانه» ، و يا اين امر در چارچوب يک استراتژي دفاعي انجام گرفت ؟

تحقيقات اخير تاريخشناسان انگليسي زبان ، بر اساس تئوري هاي کارشناسان برجسته اي چون ب.لويس، نامير و آلن جان پرسويل تيلر ويا روزنامه نگار آلکساندر ورت، شرايطي که منجر به اتخاذ چنين تصميمي از جانب اتحاد شوروي شد را ترسيم مي کند. اين اسناد نشان مي دهد که چگونه فرانسه و انگلستان، به تشويق ايالات متحده ، با پا فشاري بر سياست « ملايمت پيشه کردن » خويش ، به بيان ديگر تسليم در مقابل دولت فاشيست آلمان، موجبات شکست برنامه « امنيت جمعي » شوروي براي حفاظت از کشور هاي مورد تهديد رايش، را فراهم کردند. اين سياست منجربه امضا توافقنامه مونيخ در ٢٩ سپتامبر ١٩٣٨ شد که بر اساس آن پاريس، لندن و رم به برلن اجازه دادند تا از همان فرداي امضاء توافقنامه، سودت ها (مناطق آلماني زبان چکسلواکي، م) را به خود الحاق سازد .

مسکو در برابررايش سوم که در شرق از « فراغ بال کامل » بر خوردار بود ، در اين منطقه منزوي شده و براي آنکه موقتا در امان باشد، با برلن پيمان « عدم تجاوز » را به امضا رساند.

به اين ترتيب ماموريت هيئت فرانسوي – انگليسي اعزام شده به مسکو از ١١ تا ٢٤ اوت، در جهت انصراف نظراتي که خواستار تشکيل جبهه مشترک با شوروي بودند، پس از الحاق « بوهم » و « مورادي » و نزديک شدن « سلواکي» به مثابه کشور پيراموني به آلمان، به پايان رسيد. مسکو خواستار اتحاد خودبخودي و دوجانبه سال ١٩١٤ بود که بر اساس آن مي بايست لهستان و روماني ، يعني کشورهاي جزء قلمرو « کمربند امنيتي » ضد بلشويکي ١٩١٩ با کشور هاي بالتيک که براي « روسيه اروپايي »(٤) حياتي بودند، متحد مي شدند .

دراکس، درياسالار انگلستان و دومانک، ژنرال فرانسوي مي خواستند بار همه چيزرا به تنهايي بر دوش مسکو بگذارند. آنها به سادگي چنين مي گفتند : « مي بايست آلمان را با معاهده اي انگليسي – فرانسوي – شوروي تهديد کرد ، به اين ترتيب جنگ را تا پايان پاييز و زمستان به تاخير مي اندازيم».

اما هنگامي که فرمانده کل ارتش سرخ، کلمنت ورشيلف، که فردي «صريح و دقيق» بود ، روز ١٢ اوت بررسي مشخص « نقشه هاي عملياتي عليه کشورهاي متجاوز» را به فرماندهان ارتش انگلستان و فرانسه پيشنهاد کرد، آنها بر ناتواني خويش اذعان کردند. پاريس و لندن تصميم راسخ داشتند که هيچ کمکي به متحدين شرقي خود نکنند و بار را بر دوش اتحاد شوروي گذاشتند، اما در عين حال انجام وظيفه محول شده به او را برايش نا ممکن ساختند چرا که به ويژه ورشو وهمچنين بخارست، هرگز به ارتش سرخ حق عبور ندادند. البته پاريس و لندن بدون نظر خواهي از لهستان ، ازقول اين کشور« تضمين » هايي ارائه دادند و ادعا کردند که به دليل وتوي کلنل ژوزف بک ( وزير امور خارجه لهستان، م ) ، که هوادار آلمان بود، دست و پايشان بسته است (وتويي که خودشان پنهاني آنرا تشويق هم مي کردند). ژوزف بک هميشه اين جمله از وصيتنامه ژوزف پيلودسکي، که قبل از او وزير بود را شاهد مي آورد : « ممکن است آزاديمان را با آلمان ها از دست بدهيم، اما با روس ها روحمان را مي بازيم».

اما اصل قضيه ساده تر بود، لهستان در سال ١٩٢٠-١٩٢١، با کمک فرانسه گاليسي شرقي را از شوروي جدا کرده بود (٥) و از آنجا که بر طمع روز افزون آلمانها از سال ١٩٣٤ به بعد چشم بسته بود، بيشتر از اين واهمه داشت که ارتش سرخ بخواهد اين منطقه را باز پس گيرد. به همين ترتيب، روماني نيز در واهمه از دست دادن « بسارابي » بود که در سال ١٩١٨، باز هم با کمک فرانسه، از روسها گرفته بود. شوروي هيچ « تضميني» هم از کشور هاي بالتيک که استقلالشان را در سال هاي ١٩١٩-١٩٢٠ کسب کرده بودند و ادامه حياتشان را در دايره نفوذ آلمان، مديون وجود « کمربند امنيتي » ضد کمونيستي مي دانستند، نتوانست بدست آورد.

از ماه مارس و بويژه ماه مه ١٩٣٩ به بعد ، مسکو مورد «لطف» برلن قرار گرفت، چرا که آلمان بنا به تجربه ترجيح مي داد تنها در يک جبهه بجنگد. برلن قول داد تا قبل از دست اندازي بر لهستان به « حوزه نفوذ » شوروي در گاليسي شرقي و منطقه بالتيک و به سارابي ، احترام گذارد. مسکو تنها در آخرين لحظات اين معامله را پذيرفت، نه با وسوسه به راه اندازي « انقلاب جهاني» يا با خيال « يورش به غرب » ، "Drang nach Western" ( يورش به غربي که مبلغ آلماني راست افراطي ، ارنست نولت، دائما در بوق و کرنا مي گذاشت) ، بلکه همانطور که چارلز ليندسلي هاليناکس، وزير امور خارجه انگلستان ، روز ٦ مه ١٩٣٩ گفت : « به اين دليل که پاريس و لندن به لاس زدن با برلن ادامه مي دادند و مسکو نمي خواست يکه و تنها وارد جنگ با آلمان شود».

غرب در مقابل خبر پيمان شوروي و آلمان که « همچون بمبي بر فراز دنيا فرود آمد » (٦) ، چهره اي شگفت زده بر خود گرفت و خيانت شوروي را افشا کرد. در واقع فرانسوي ها و انگليسي هايي که در مسکو در ماموريت بودند از ١٩٣٣ نقش مخرب ايفا مي کردند و شوروي که نتوانسته بود به پيماني سه جانبه با فرانسه و انگليس دست يابد، مجبور شد براي به دست آوردن وقت لازم، توافق با برلن را به جان بخرد تا بتواند بنيه اقتصادي و نظامي خود را براي ادامه جنگ تقويت نمايد.

٢٩ اوت ١٩٣٩، فرمانده لوگت، مشاور فرانسوي نيروي هوايي در مسکو ( که بعدا به عنوان قهرمان گوليست اسکادران نورماندي و نيمن معروف شد)، حسن نيت فرمانده ارتش شوروي ، ورشيلف را تاييد کرد و از استالين به مثابه « وارث الکساندر نوسکي و پتر اول » ياد کرد : « پيمان شوروي و آلمان با کنوانسيون هاي سري تکميل شد ، که خط فرضي اي در فاصله مرز شوروي معين مي کرد که نيروهاي آلمان حق نداشتند از آن عبور کنند و براي شوروي پوششي نظامي محسوب مي شد». (٧)

روز اول سپتامبر ١٩٣٩ آلمان به دليل بي اعتبار شدن « تفاهم » اعلام جنگ عمومي کرد ، تفاهمي که در سپتامبر١٩١٤ فرانسه را از گزند يورش حفظ کرده بود. ميکائل کارلي ، مورخ ، سياست « ملايمت پيشه کردن » فرانسه و انگلستان را که ناشي از « ترس از پيروزي شوروي عليه فاشيسم » ميداند ، محکوم مي کند، آنها مي تر سيدند که نقش رهبري در جنگ با آلمان ، که براي اتحاد شوروي پيش بيني مي شد ، گسترش يابد و باعث استقرار نظام شوروي در مجموعه کشور هاي درگير گردد : در همه مراحل کليدي بين سالهاي ١٩٣٤-١٩٣٥ ، گرايش « ضد کمونيستي » نقشي تعيين کننده داشت و در واقع « دليل مهم شروع جنگ دوم جهاني بود ». (٨)

١٧ سپتامبر ، اتحاد شوروي که از پيشرفت نظامي آلمان در لهستان نگران بود ، اعلام « بي طرفي » در جنگ کرد، اما به اشغال گاليسي شرقي ادامه داد و در ماه سپتامبر-اکتبر خواستار « تضمين هايي» از طرف کشور هاي بالتيک شد. در رابطه با اين کشور ها ، لندن « اشغال بزک شده » آنها توسط آلمان را از سر تسليم پذيرفت (٩) ، اما انگليس از آن پس همانقدر نگران پيشرفت رايش بود که نگران « پيش روي هاي روسها در اروپا ». شوروي از هلسينکي، متحد جديد برلن تقاضا کرد تا در مقابل پرداخت مبالغ لازم، به باز تعريف مرز ها بپردازد ، در برابر رد اين در خواست، شوروي با فنلاند وارد جنگ شد و با مقاومتي جدي مواجه گرديد. تبليغات غرب، با فنلاند، قرباني کوچکي که شجاعتش قابل تحسين بود، ابراز همدردي کرد.

بنا به نظر تاريخ نگار ژان باپتيست درزول، ژنرال فرانسوي ويگاند و رئيس جمهور دالاديه، سناريو « رويا » و سپس « توهم » را طرح ريختند، برنامه چنين بود : جنگ عليه شوروي در شمال وسپس در قفقاز. اما لندن از توافق ميان فنلاند و شوروي در ١٢ مارس ١٩٤٠ براي پايان جنگ استقبال کرد و همچنين از پيشرفت نظامي ارتش سرخ به دنبال سقوط فرانسه خشنود گرديد ( نيمه ماه ژوئن شوروي کشور هاي بالتيک و اواخر ژوئن بسارابي شمالي -بوکوين را اشغال کرد). سپس ستافورد کريپس، تنها فرد طرفدار شوروي دستگاه اداري انگلستان به مسکو گسيل شد و از آن پس لندن پيشرفت شوروي در کشورهاي بالتيک را بر پيشرفت آلمان ترجيح داد.

پس از دهه ها بحث و جدل، بالاخره امروز آرشيو هاي شوروي اعدام ٥٠٠٠ افسر لهستاني، در آوريل ١٩٤٠ به دستور مسکو را تاييد مي کنند. اجساد اين افراد توسط آلمانها در سال ١٩٣٤ در کاتين( نزديک سمولنسک) کشف شد. شوروي ها ضمن برخورد بي رحمانه با لهستاني ها ، جان بيش از يک ميليون يهودي را در مناطق الحاقي نجات و سازماندهي انتقال آنها را در ژوئن ١٩٤١ در الويت قرار دادند (١٠).

دوران اجراي مفاد پيمان شوروي و آلمان توسط استالين، يعني از ٢٣ اوت ١٩٣٩ تا ٢٢ ژوئن ١٩٤١، موضوع بحث و جدل ديگري است. برخي کارشناسان تاريخ ، صدور مواد اوليه از شوروي به آلمان نازي ويا تغيير استراتژي تحميل شده به کمينترن و احزاب کمونيست از تابستان ١٩٤٠ ، مبني بر « افشا جنگ امپريالستي »، و غيره را برجسته مي کنند. اما تاريخ نگاران ديگري که در بالا به آنها اشاره شد، چنين نظراتي را بي اهميت دانسته ويا حتي رد مي کنند (١١). ياد آور شويم که ايالات متحده حتي پس از اعلام جنگ عليه هيتلر در دسامبر ١٩٤١ و فرانسه که از سپتامبر ١٩٣٩ رسما از طرفين درگير در جنگ بودند، همواره به رايش محموله هاي سنگين صنعتي صادر مي کردند (١٢).

روابط شوروي و آلمان که از ژوئن ١٩٤٠ در حالت بحراني بسر مي برد ، در نوامبر همان سال به سوي گسسته شدن گرائيد. « بين سالهاي ١٩٣٩ تا ١٩٤١، شوروي تسليحات زميني و هوايي خود را گسترش داد و ١٠٠ تا ٣٠٠ گردان (يعني ٢ تا ٥ ميليون نفر) را در مرز هاي غربي خود مستقر ساخت (١٣). روز ٢٢ ژوئن ١٩٤١، رايش پس از گرد آوري نيرو در روماني به شوروي اعلام حمله کرد. نيکلا ورت،(کارشناس تاريخ، م) از « فروپاشي نظامي ١٩٤١ » سخن مي راند که به زعم او در بين سالهاي ١٩٤٢ و١٩٤٣ « حرکت عظيم جامعه و نظام » را به همراه داشت.

روز ١٦ ژوئيه ١٩٤١، ژنرال دواين ضمن اعلام خبر مرگ « بليتزکريگ » ( جنگ جرقه اي، در نخستين مرحله جنگ، آلمان به سرعت هدف هاي اروپايي خود را فتح مي کرد و نام اين جنگ هاي کوتاه و پيروز مندانه را جنگ جرقه اي گذاشته بود ، م) در ويشي به ژنرال پتن گفت : « هر چند رايش سوم در روسيه به پيروزي هاي استراتژيکي دست يافته است، سير قضايا آنطوري که رهبران آلمان در نظر داشتند به پيش نمي رود. آنها مقاومت سر سختانه سر بازان روس ، چنين شور خدشه ناپذير مردمي، چريکهايي که در پشت جبهه ارتش را از پاي در مي آوردند، شکستهاي تا اين حد جدي و خلا يي کامل براي اشغالگران که با مشکلات عظيم در تامين مهمات ، آذوقه و ايجاد ارتباط مواجه بودند (...)، را حدس نمي زدند. بدون نگراني از نان فردا ، روس ها کشتزارهايشان رابه آتش مي کشند روستا ها را منهدم مي کنند و تمام ابزارهاي حمل و نقل را ازبين مي برند و مزرعه ها را ويران مي سازند ». (١٤)

واتيکان ، زبده ترين شبکه اطلاعاتي جهان، از اوايل سپتامبر ١٩٤١ به « مشکلات آلمان ها» پي برد و عاقبتي که براي آنها پيش بيني مي شد را چنين حدس زد : « استالين به همراه چرچيل و روزولت به سازماندهي صلح خواهد پرداخت»، به اين ترتيب واتيکان « چرخش تعيين کننده وضعيت جنگ » را پيش از توقف ورماخت در مقابل دروازه هاي مسکو (يعني آخر اکتبر) و بسياري قبل از نبرد استالينگراد تشخيص داد. نظر مشاور نظامي فرانسه در مسکو ، اگوست آنتوان پالاس ، در سال ١٩٣٨ نيز که معتقد بود به دنبال پاکسازي هاي انجام شده در رده هاي عالي ارتش سرخ، بعد از محاکمه و اعدام مارشال ميکائل توخاتچوسکي در سال ١٩٣٧، قدرت اين ارتش روز به روز فزوني گرفته است ، به هنگام حمله آلمان تاييد شد.(١٥)

او مي نوشت که ارتش سرخ قدرت مي گيرد و« ميهن دوستي » بي سابقه اي در آن رشد مي کند : جايگاه ارتش، تربيت نظامي و تبليغات موثر به نظر آنتوان پالاس : « کشور رادر تواني بالا نگه مي داشت و قهرماني هاي سربازانش باعث افتخار آن بود (...) واعتماد خدشه ناپذيري نسبت به قدرت دفاعي اش در آن ايجاد مي کرد». پالاس از اوت ١٩٣٨ ، شکست هاي ژاپن در منازعات مرزي شوروي، چين و کره را مورد توجه قرار داده بود. کيفيت ارتش سرخ که چنين سر بلند از بوته آزمايش بيرون آمده بود، درس مهمي به حساب مي آمد : علي رغم خشم هيتلر، ژاپن ، روز ١٣ آوريل ١٩٤١، در مسکو پيمان « بي طرفي » را به امضا رساند و به اين ترتيب شوروي را از وحشت درگير شدن در دو جبهه رها ساخت، از زمان حمله ژاپن به مانچوري در سال ١٩٣١ وسپس به چين در سال ١٩٣٧، شوروي همواره در واهمه حمله اي از جانب ژاپن قرار داشت. پس از ماهها دور بودن از صحنه جنگ، به دنبال حمله ماشين عظيم جنگي نازي، ارتش سرخ ، بالاخره، مجددا در شرايط امکان ضد حمله قرار مي گرفت.

اگر در سالهاي ١٩١٧-١٩١٨، رايش در غرب بويژه توسط ارتش فرانسه به عقب رانده شد، بين سالهاي ١٩٤٣ تا ١٩٤٥ در شرق ، توسط ارتش سرخ شکست خورد. استالين براي کمک به ارتش سرخ ، از اوت - سپتامبر ١٩٤١ تقاضاي گشايش « جبهه دوم» را مطرح کرد ( منظور از« جبهه دوم » ارسال گردان هاي متفقين به شوروي ويا ورود آنها به سواحل فرانسه بود). اما در مقابل اين پيشنهاد، تنها با تعارفات نخست وزير انگلستان ، وينستون چرچيل مواجه شد ، فرانکلين روزولت، ريئس جمهور آمريکا نيز بلا فاصله با چرچيل هم نوايي کرد و از « قهرماني نيروهاي رزمنده شوروي » تجليل نمود، وي همچنين از امکان پرداخت « وام » به شوروي صحبت کرد ، که مي توانست پس از پايان جنگ پس داده شود. وامي که يک تاريخ نگار شوروي مبلغ آن را حدود ٥ ميليارد روبل يعني تقريبا ٤٪ درآمد ملي سالهاي١٩٤١ – ١٩٤٥ تخمين مي زند. اما مخالفت با گشايش « جبهه دوم » و کنار گذاشتن شوروي از روابط ميان متفقين ( علي رغم حضور اين کشور در کنفرانس تهران ، نوامبر ١٩٤٣)، همه در همان راستاي نظريه لزوم وجود « کمربند امنيتي » (ضد بلشويک) و « دست هاي باز در شرق» بود.

در پي شکست ژنرال فردريش ون پائو لوس در استالينگراد، روز ٢ فوريه ١٩٤٣، موضوع تنا سب قوا در اروپا مطرح شد وصلح آينده در دستور روز قرار گرفت. واشنگتن براي گردن ننهادن به موازين نظامي در جهت حل و فصل منازعات، بر سرکردگي مالي خود تکيه مي کرد. فرانکلين روزولت از مذاکره در باره «اهداف جنگ» که توسط وينستون چرچيل و ژوزف استالين در ماه ژوئيه ١٩٤١ مطرح شده بود ، سر باز زد (اين طرح بازگشت به مرز هاي امپراطوري سابق که در سالهاي ١٩٣٩-١٩٤٠ تعريف شده بود، را پيشنهاد مي کرد). به نظر آمريکا وجود « دايره نفوذ » شوروي دامنه تاثير آمريکا را محدود مي کرد. آرول هاريمن ، متخصص امور مالي و سفير آمريکا در مسکو در سال ١٩٤٤ معتقد بود که « پرداخت "کمک اقتصادي" به شوروي که در جنگ ويران شده است، مانع گسترش حوزه نفوذ (...) آن در اروپاي شرقي و منطقه بالکان مي شود ».

اما نمي شد نبرد استالينگراد که از ژوئيه ١٩٤٢ « دو ارتش با بيش از يک ميليون نفر سرباز را در مقابل هم قرار داد » ، به حساب نياورد. ارتش شوروي در اين « نبرد سخت » پيروز شد، نبردي که اروپاي اشغال شده، روز به روزآن را دنبال مي کرد. « براي هر خانه، هر منبع آب، هر انبار و هر گوشه ديگر مخروب شده، (...) خشونت اين درگيري از تمامي منازعات جنگ اول جهاني بيشتر بود » . پيروزي در اين نبرد، راه رسيدن به يک قدرت جهاني را براي شوروي هموار ساخت، همانطور که پيروزي در جنگ پولتا وا (عليه سوئد) در سال ١٧٠٩روسيه را به قدرتي اروپايي ارتقا داد.

گشايش واقعي «جبهه دوم» ، تا ژوئن ١٩٤٤ به تاخير افتاد، و به دليل پيشرفت هاي ارتش سرخ، فراتراز مرز هاي شوروي در سال ١٩٤٠، تقسيم جديد «حوزه نفوذ» مطرح شد. موقعيت برتر شوروي، به مثابه طرف تعيين کننده در مذاکرات ، در کنفرانس يالتا در فوريه ١٩٤٥، به دليل دسيسه هاي استالين در استفاده از لهستان « قرباني » ، در مقابل چرچيل ناتوان و روزولت در حال مرگ نبود، بلکه ناشي از موقعيت اتحاد شوروي در تناسب قواي نظامي جهاني بود.

تناسب قواي جهاني تغيير کرد و جنگ و گريز همراه با مذاکره بين ورماخت و ارتش انگليس و آمريکا آغاز شد ، در حالي که انتقال نيرو هاي آلماني به شرق جريان يافت، آخر مارس همان سال، « ٢٦ گردان آلماني حول جبهه هاي غرب گرد آمده (...) ، حال آنکه ١٧٠ گردان در جبهه هاي شرق بسيج شده بودند» (١٦)، جبهه هاي شرقي که منازعات تا آخر در آن به شدت جريان داشت. در ماه مارس-آوريل ١٩٤٥، عمليات « غروب آفتاب » شديدا به مسکوآسيب رساند : آلن دولز، متخصص مالي و فرمانده ستاد خدمات استراتژيک ( پدر سازمان سيا)، در برن، با کارل ولف ، ژنرال اس اس و رئيس فرماندهي هيملر، که مسئول کشتار ٣٠٠ هزار يهودي و شکست ارتش کسلرينگ در ايتاليا بود ، به مذاکره نشست. از لحاظ سياسي قابل پذيرش نبود که برلن به غربي ها واگذار شود. از ٢٥ آوريل تا ٣ مه ١٩٤٥، جنگ باز هم ٣٠٠ هزار کشته شوروي بر جاي گذاشت، يعني معادل کل کشته هاي آمريکا (٢٩٢ هزار نفر) و « کشته هاي صرفا نظامي » جبهه هاي اروپا و ژاپن بين دسامبر ١٩٤١ تا اوت ١٩٤٥ (١٧).

ژان ژاک بکر معتقد است : « صرف نظر از فضاي وسيع تر و مخارج سر سام آور شيوه هاي نظامي افراطي ارتش شوروي، از لحاظ صرفا نظامي ، جنگ دوم جهاني نسبت به جنگ اول از خشونت کمتري برخوردار بود (١٨) ». اين گفته به معناي فراموش کردن اين حقيقت است که اتحاد شوروي به تنهايي بيش از نيمي از مجموع کشته هاي جنگ دوم جهاني را بين سال هاي ١٩٣٩ تا ١٩٤٥ متحمل شد ، ازجمله به اين دليل که رايش سوم ، علاوه بر نقشه ريشه کن کردن يهودي ها، برنامه ا محاء دسته جمعي ٣٠ تا ٥٠ ميليون اسلاو را نيز در سر مي پروراند. (١٩). ورماخت ، جولانگاه پان ژرمانيست ها که به شدت « نازي زده » بود روس ها را « آسيايي هاي مستحق تحقيرمطلق » مي انگاشت و مسبب اصلي کشتار آنها بود : وحشي گري ضد اسلاو ، ضد يهودي و ضد بلشويک آنها با عث شد شوروي نتواند از قوانين جنگي مربوط به کنوانسيون لاهه (١٩٠٧) بهره جويد، اين وحشيگري که در دادگاه نورنبرگ (١٩٤٥ – ١٩٤٦) عيان گرديد ، و در غرب سالها مسکوت گذاشته شده بود ، اخيرا به ياري نمايشگاه هاي سيار در آلمان (٢٠) مجددا ياد آوري مي شود.

دستورات ورماخت بيانگر شدت نفرت آنهاست : در بخشنامه معروف به « کميسر ها » ، به تاريخ ٨ ژوئن ١٩٤١، اعدام کميسرهاي سياسي کمونيستي که به ارتش سرخ مي پيوستند، صادر شد. در بخشنامه دستور داده شده بود « زنداني شان نکنيد »، اين حکم باعث شد حتي پس از پايان درگيري ها، ٦٠٠ هزار زنداني جنگي جابجا اعدام شوند و در ماه ژوئيه همانسال، حکم شامل «دشمنان غير نظامي » نيز گرديد ، حکم ژنرال ريشنو در رابطه با « امحاء نهايي سيستم "يهودي - بلشويکي" » در اين چارچوب بود(٢١). به اين ترتيب ٣.٣ ميليون اسير جنگي، يعني دو سوم کل اسرا بين ١٩٤١ تا ١٩٤٢ قرباني « کشتار برنامه ريزي شده» گشتند، از تشنگي و گرسنگي (٨٠ ٪ آنها) ، بيماري تيفوس و کار برده وار تلف شدند. زندانيان « کمونيست سر موضع » که به اس اس ها تحويل داده مي شدند به عنوان موش آزمايشگاه، نخستين قربانيان اطاق هاي گاز در کمپ زيکلون ب. در اردوگاه آشويتس، در دسامبر ١٩٤١ بودند.

ور مارخت ، اس اس ها و پليس آلمان، کارگزاران فعال تخريب شهري و کشتار يهودي و غير يهوديان بودند. ورماخت به همراه گروه هاي Einstazgruppen اس اس، عمليات « کشتار سيار» (رائول هيلبرگ) را سازمان دادند، از جمله اين عمليات عملکرد گروه C در آبکند بابي يار ، در اواخرسپتامبر ١٩٤١، ده روز پس از ورود نيرو هاي نظامي آلمان به شهر کيف است (اين عمليات ٣٤ هزار کشته بر جاي گذاشت ) : کشتاربي شماري که با کمک « نيرو هاي کمکي » لهستاني، متعلق به کشور هاي بالتيک (لتوني و ليتواني) و اوکرايني انجام شد ودر کتاب سياه ايليا دنبورگ و واسيلي گروسمان به طرز تاثر برانگيزي وصف شده است. (٢٢)

اسلاو ها و يهودي ها (١.١ ميليون از ٣.٣ ميلون کشته ) هزار هزار در قتل عام هائي چون کشتار در روستاي اورادور سور گلان (روز ١٠ ژوئن ١٩٤٤ اين روستا در استان ليموزن فرانسه غارت و به آتش کشيده شد، اهالي اش کشته شدند و با خاک يکسان شد، تنها ٦ نفر جان سالم به در بردند ، م) و در اردوگاه ها جان سپردند. ٩٠٠ روز محاصره لنينگراد ( از ژوئيه ١٩٤١ تا ژانويه ١٩٤٣) بيش از يک ميليون کشته از مجموع ٢.٥ ميليون جمعيت شهر، بر جاي گذاشت : بيش از ٦٠٠ هزار نفر در قحطي زمستان ١٩٤١-١٩٤٢ تلف شدند. در مجموع « ١٧٠٠ شهر، ٧٠ هزار روستا، ٣٢ هزار کارخانه صنعتي با خاک يکسان شدند ». يک ميليون Ostarbeiter ( کارگر شرقي ) به غرب منتقل شدند که يا از خستگي و فشار کار و يا از بد رفتاري اس اس ها و « Kapos » ها (زندانيان خود فروخته در خدمت آلمانها) ، در اردو گاه ها ، معادن و کارخانجات متعلق به شرکتهاي آلماني و يا خارجي ، مثل کارخانه فورد که کاميون هاي ٣ تني در جبهه شرق توليد مي کرد ، کشته شدند.

از همان ٨ مه ١٩٤٥، شوروي ضعيف شده، « اتحاد بزرگي » را که مردمش، چه نظامي و چه غير نظامي با دلاوري و به قيمت سنگين با پيروزي در جنگ ، به انگليسي ها و آمريکايي ها تحميل کرده بودند، از دست داده بود. سياست « سد راه شدن » Containtment (بنيان نظريه ترومن پس از جنگ ، براي مقابله با گسترش نفوذ شوروي ، م) در چارچوب « جنگ سرد » به رهبري واشنگتن، اينک با سياست « کمربند امنيتي » برآمده از نخستين جنگ سرد که توسط لندن و پاريس از ١٩١٩ تا ١٩٣٩ عليه شوروي رهبري شده بود ، هم راستا مي گرديد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت |

آرو، یک سیستم ضد موشکهای بالستیک است که برای اولین به تاریخ 7 نوامبر 2002 بار در پایگاه هوایی Palmachim (پايگاهي هوايي در اسرائیل) به نمایش عموم گذاشته شد. این موشک هنوز در یک کارزار واقعی مورد آزمایش قرار نگرفته است هرچند پس از شلیک 40 فروند موشک Scud-C عراقی در جریان نبرد خلیج فارس به سال 1991 به سمت اسرائیل، انگیزه ی ساخت چنین سیستم دفاعی‏ايي به وجود آمد.

7 نوامبر 2002 – پایگاه Palmachim – اولین نمایش عمومی سیستم Arrow

سیستم دفاع ضدموشکهای بالستیکی آرو2 (Arrow-2) توسط شرکت MLM وابسته به صنایع هوا- فضای اسرائیل (IAI) یا (Israel Aircraft Industries) طراحی شده است و اکنون در سازمان نیروهای دفاعی اسرائیل به صورت عملیاتی درآمده است.
این سیستم در اسرائیل با نام دیگر هما (Homa = پرنده‏ی افسانه‏ای) یا در ايالات متحده به نام Fence (سپر دفاعی) نیز شناخته می شود. لانچرهای آرو اکنون در دو نقطه‏ی اسرائیل به حال آماده باش کامل جهت شلیک قرار دارند: یکی در نزدیکی تل آویو و دیگری در جنوب حیفا. اولین مجموعه‏ی لانچر آرو در سال 2000 عملیاتی شده است.

فاز تحقیقاتی و توسعه ی این برنامه، به سال 1998 آغاز شد. هرچند خیلی پیشتر از آن، سازمان دفاع استراتژیک ایالات متحده، قراردادی برای تولید مشترک یک سیستم ضدموشک بالستیک (ATBM) به نام Chetz-1 (کلمه ی Chetz-1 در زبان عبری، همان معنای Arrow-1 را می‏دهد) با شاخه‏ی الکترونیک صنایع هوافضای اسرائیل (IAI) منعقد ساخته بود.
به دنبال تکمیل و انجام موفقیت آمیز طرح، این سیستم به صورت انبوه تولید شد و به مرور توسعه و بهبود یافت. هر موشک Arrow-1 حدود 2000 کیلوگرم وزن دارد. ولی موشك بهسازي شده‏ي Arrow-2 وزنی برابر 1300 کیلوگرم را داراست. آرو2 برای اولین بار در سال 1995 مورد آزمایش قرار گرفت.
سيستم آرو2 با موفقيت كامل اكنون در اختيار نيروي دفاعي اسرائيل است. موشكهاي TM-91 متعلق به سيستم آرو، مي‏توانند اهدافي را در فواصل بين 60 تا 100 كيلومتري را كشف و منهدم نمايند. همچنين توسعه و بهسازي سيستم آرو با همكاري مشترك اسرائيل و ايالات متحده همواره و به صورت دائم در حال انجام است.
در فوريه 2003، IAI (صنايع هوافضاي اسرائيل) قراردادي را با شركت بوئينگ منعقد كرد. طبق اين قرارداد شركت بوئينگ متعهد مي شد اجزاي الكترونيكي حساس سيستم آرو را در ايالات متحده توليد كند. بوئينگ همچنين متعهد شد تا حدود 50 درصد قطعات و اجزاي موشك را در ايالات متحده توليد نمايد.
شركت بوئينگ اجزاي گوناگوني از سيستم موشك را توليد خواهد كرد. بدين جهت همزمان از همكاري 150 كمپاني آمريكايي نيز جهت توليد نهايي موشك بهره خواهد گرفت. IAI نيز عهده‏دار شد تا مونتاژ و جمع‏آوري نهايي قطعات منفصله‏ي موشكهاي ارسال از سوي ايالات متحده را انجام دهد.
هر مجموعه از سيستم موشكي آرو، شامل 4 يا 8 لانچر (پرتابگر) موشك است هر لانچر نيز شامل شش فروند موشك آماده‏ي شليك است.

مجموعه‏ي Arrow شامل بخش‏ها و ادوات زير است:
يك كاميون حمل كننده‏ لانچرهاي موشك موسوم به Hazelnut Tree Launch Control Center، (فندق)
يك كاميون حمل كننده‏ي ادوات مخابراتي Communications Center ،
يك كاميون حمل كننده‏ي سيستم كنترل آتش موسوم به Citron Tree Fire Control Center، (لیمو)
و سيستم رادار متحرك موسوم به Mobile Green Pine Radar System (کاج سبز)

Hazelnut Tree Launch Control Center

پروژه‏ي TMD
اسرائيل برنامه‏ي كار بر روي سيستم دفاع ضدموشكهاي بالستيك موسوم به TMD يا (Theater Missile Defense) را در سال 1986 آغاز كرد. اين برنامه با كد MOU نیز شناخته مي‏شد. (Memorandum Of Understanding) يعني «يادداشت هوشمند» كه با همكاري ايالات متحده آغاز شد.
تهديد موشكهاي بالستيك در اواسط دهه‏ي 1980، به يك خطر جدي در منطقه مبدل شده بود و هنگامي كه موشكهاي بالستيك عراقي (Scud-C) در جريان جنگ 1991 خليج فارس مورد استفاده قرار گرفتند، زنگ خطر دست‏يابي منطقه به تكنولوژي موشكهاي بالستيك به صدا درآمد.
به علت عدم دسترسي اسرائيل به تكنولوژي ایجاد دفاع ضدموشكي، ايالات متحده، قراردادی را جهت پشتیبانی مالی و فنی در جهت تولید و بومی سازی آن در سال 1998 با اسرئیل منعقد ساخت.
به سال 1998، ایالات متحده و اسرائیل، فاز سوم توسعه‏ی موشکهای ضدبالستیک آرو را آغاز کردند. اولین تست موشک آرو بهبود یافته‏ی جدید، به تاریخ 8 سپتامبر 1999 انجام شد.
آور2 که نامزد یک سیستم رهگیر هوایی دوربرد برای دفاع ضدموشکی اسرائیل شده بود، اینک تمام نیازهای اسرائیل را برای رهگیری و پدافند هوایی و حفاظت از مراکز نظامی و مناطق پرجمعیت غیرنظامی تامین می‏کند. تکنولوژی‏ایی که از طرف ایالات متحده برای مقابله با موشکهای پیشرفته بالستیک جدید که وجودشان در سازمان دفاع موشکی ایالات متحده به اثبات رسیده است (نظیر نودونگ و شهاب)، همواره پشتیبانی خواهد شد و نیازهای جدید اسرائیل را با انجام بهسازی تامین خواهد کرد. بدین جهت همواره شاهد به روزآوري و رفع نواقص و عیوب احتمالی این سیستم از طرف کمپانی معظم بوئینگ خواهیم بود.
موشک آرو2 ، حاصل یک همکاری بین المللی مرتبط با اسرائیل بود؛ یک رهگیر بسیار دوربرد که تکنولوژی ساخت آن، توسط ایالات متحده تقدیم شد. اطلاعات مرگ آور (براي هدف)، توسط یک سیستم هدفياب تصویری پیشرفته تکمیل شده است كه هم براي دفاع زميني و هم براي استفاده در نيروي دريايي قابل استفاده است. اين اطلاعات به تفكيك عبارتند از: سرعت، شتاب و فشار ديناميكي هدف مورد نظر (موشك بالستيك) به همراه پشتيباني فني و همكاري ايالات متحده براساس سيستم TMD، براي توسعه و رفع اشكال و به روزآوري هر چيزي كه در آينده براي سپر دفاع موشكي مورد نياز باشد.
سيستم مركزي كنترل آتش (Citron)، توسط صنايع الكترونيك TADIRAN (شركتي در اسرائيل) ساخته شده است. وظيفه‏ي Citron رهگيري و هدايت موشك شليك شده‏‎ي آرو2 مي‏باشد. اين سيستم سپس شركت MLM (شركتي وابسته به صنايع هواپيماي سازي اسرائيل)، توسعه و بهبود يافته است. كل سيستم ضدموشك آرو به نام هما ناميده مي‏شود.
نقطه‏ي تلاقي سعي و تلاش مهندسان اسرائيلي، برداشتن يك گام چشمگير رو به جلو بود كه در تابستان سال 1995 با آزمايش اولين سري جديد آرو يعني Arrow2 به سرانجام رسيد. يك سال قبل از آن، آزمايش موشك Arrow1 در اسرائيل، باموفقيت تمام، توانسته بود هدف مورد نظر خود را رهگيري و در آسمان منهدم نمايد.
تستهاي پروازي موشك آرو2 همچنان ادامه دارد. در 14 سپتامبر 1998، يك آزمايش موفقيت‎آميز ديگر نيز انجام شد. به تاريخ 1 نوامبر 1999، همچنين آزمايش موفقيت‏آميز ديگري نيز توسط نيروي هوايي اسرائيل براي اثبات توانايي Arrow انجام شد تا سرانجام به تاريخ 14 مارس 2000، اولين سري از مجموعة سيستم ضدموشكي آرو در سازمان دفاعي اسرائيل، رسمن وارد خدمت شدند.
سيستم آرو همزمان مي‏تواند 14 موشك زمين به زمين را كه از جهت‏هاي مختلف مي‏آيند شناسايي و منهدم نمايد. (يعني سيستم كنترل آتش هر مجموعه‏ي آرو، 14 موشك را به 14 هدف شليك مي‏كند و همزمان مي‏تواند اين 14 فروند را به سمت اهداف هدايت نمايد)
اولين آزمايش در جهت شناسايي و انهدام اهداف گوناگون كه از جهات مختلف مي‏آيند، در ژانويه 2003 انجام شد. در اين آزمايش هفت موشك زمين به زمين شليك شد كه شش فروند از آنها با موفقيت در آسمان منهدم گشتند.
هزينه مالي پيشرفت و توسعه‏ي سيستم، مشتركن توسط ايالات متحده و اسرائيل تامين شده است. از سال 1998 تاكنون، ايالات متحده اعتباري به مبلغ 628 ميليون دلار را در جهت تحقيق، توسعه و پيشرفت برنامه‏ي آرو از محل بودجه‏ي نظامي خودش به اسرائيل اهداء كرده است. هنگامي كه برنامه‏ي آرو به طور كامل تحقق يابد، اسرائيل متعهد شده است كه 60 درصد هزينه‏ها را بپردازد. كل پروژه به مبلغ حدود 1 ميليارد دلار تخمين زده مي‏شود.
دو مجموعه از سيستم ضدموشك آرو، تاكنون عملياتي شده‏اند، يكي در پايگاه Palmachim به منظور ايجاد پوشش پدافندي بر روي تل‏آويو و ديگري در نزديكي شهر Hadera (حيفا) نصب شده‏اند. سومين مجموعه نيز در حال توليد است.

سيستم ضدموشك Arrow2
موشك دو مرحله‏اي آرو، به بوستركمكي سوخت جامد جهت تقويت موتور اصلي موشك مجهز شده است.
در مرحله‏ي اول، موشك يك پرواز عمودي انجام مي‏دهد تا به نقطه‏ي مناسب جهت پرواز منحني برسد، سپس در مرحله‏ي دوم، موشك مسير خود را تا رسيدن به هدف با سرعت 9 ماخ يا 5/2 كيلومتر بر ثانيه طي مي‏كند.
سيستم كنترل بردار رانش و هدايت موشك (نسبت به آرو1) هم در موتور اصلي موشك و هم در راكت كمكي، تقويت شده است.
در هنگام فعال شدن راكت مرحله‏ي دوم، راكت مرحله‎‏ي اول از بدنه‏ي اصلي موشك جدا مي‏شود.
ضدموشك آرو هنگامي شليك مي‏شود كه هنوز موشك بالستيك شليك شده به محدوده‏ي تهديدآميز و خطرناك نزديك نشده است و نقطه‏ي رهگيري موشك بالستيك كاملن براي رادار ضدموشك آرو، شناسايي و كشف شده است. اگر براي يك هدف، بيش از يك داده از مختصاتش به سيستم آرو ارسال شود، كامپيوتر مركزي با انجام محاسبات، محل رهگيري را با دقت بسيار زياد محاسبه كرده و موشك را به سمت نقطه‏ي تخميني هدايت مي‏كند.
قسمت مرگ‏آور موشك آرو كه شامل سرجنگي، فيوز انفجاري و سيستم هدف ياب نهايي راداري مي‏باشد به چهار بالچه‏ي كوچك آئروديناميكي شكل مجهز شده است. وظيفه‏ي اصلي اين بالچه‏ها، ايجاد قابليت ديناميكي براي آرو  براي رهگيري موشكهايي است كه در ارتفاع پائين حركت مي‏كنند.
سرجنگي به شدت پرقدرت آرو، هنگام انفجار به قطعات و تركش‏هاي مرگ‏آوري تقسيم مي‏شود. اين مجموعه‏ي انفجاري نيز ساخت شركت رافال (Rafael) اسرائيل است و هنگام انفجار، تا شعاع 50 متري، هر پرنده‏اي را فورن ساقط مي‏كند.
سيستم هدفياب موشك آرو، داراي دو سيستم موازي مي‏باشد. يك سيستم از نوع جستجوي حرارتي (Infrared) و ديگري جستجوي راداري فعال (Active Radar) مي‏باشد. سيستم جستجوي حرارتي به حرارت زياد خروجي موشكهاي بالستيك حساس است و سيستم راداري فعال كه معمولن جهت رهگيري دقيق موشكهايي به كار مي‏روند كه در ارتفاع پائين پرواز مي‏كنند (مانند موشك كرم ابريشم)
در كانون جستجوگر حرارتي نيز از سنگ معدني اينديوم (Indium) به عنوان آنتن استفاده شده است. جستجوگر حرارتي ساخت كارخانه‏ي Raytheon است. (شركت Amber Engineering سابق)
سيستم آرو قادر است اهداف هوايي را در ارتفاع بين 10 تا 50 كيلومتر و فاصله‏ي 90 كيلومتري، به طور بسيار دقيق ساقط كند.

جزئيات سيستم و شرايط

قدرت و تاثيرگذاري
* ايجاد پوشش دفاعي در منطقه‏اي وسيع با سيستمي مستقل.
* سيستم بسيار انعطاف پذير جهت مقابله با انواع موشكهاي بالستيك.
* قابليت رهگيري و نابودسازي موشكهاي بالستيك چند كلاهكي.
* قابليت رهگيري موشكهايي كه در ارتفاع پائين پرواز مي‏كنند.
* رهگير زودهنگام، شناسايي دقيق مختصات پروازي موشك بالستيك و اصابت بسيار دقيق به هدف.
* توليد شده با قطعات انعطاف پذير گوناگون (Modular) كه به راحتي قابليت تغيير و انعطاف با مشكلات احتمالي را دارند.
* طراحي سيستم باز (Open architecture) كه به تبادل اطلاعات با ساير سيستم هاي پدافند هوايي مي‏پردازد.

قابليت انعطاف و سازگاري
* طراحي باز سيستم كه امكان همكاري و رد و بدل اطلاعات با ساير انواع پدافندهاي هوايي نظير هاوك يا پاتريوت را مي‏دهد.
* سيستم از قطعات مجزايي تشكيل شده است كه امكان توسعه و رفع عيوب را آسان مي‏سازد.
* انعطاف پذيري سيستم مديريت تسليحات.
* سيستم تمام اتوماتيك مديريت آتش.

سيستم رادار بسيار قدرتمند آرو2 مي‏تواند اهداف هوايي و موشكهاي زمين به زمين شليك شده را از فاصلة 500 كيلومتري شناسايي و رهگيري كند و در فاصله‏ي بين 50 تا 90 كيلومتري به سمت آنها شليك كند. (البته اين فاصله در سيستم آرو1 حدود 16 تا 48 كيلومتر بود.)
در قسمت سرجنگي موشك آرو (Warhead)، از يك هدفياب و هدايت كننده‏ي نهايي جهت افزايش دقت اصابت استفاده شده است كه به آرو امكان مي‏دهد موشكهاي زمين به زمين را در ارتفاع‏هاي بسيار متفاوت از 10 تا 50 كيلومتر در حالي كه 9 برابر سرعت صوت به سمت هدف مي‏رود، با موفقيت ساقط كند. ضمن اينكه لازم نيست آرو به موشك زمين به زمين برخورد كند بلكه تنها انفجار سرجنگي به شدت انفجاري آن در محدوده‏اي به شعاع 40 تا 50 متري، هر موشك زمين به زميني را نابود مي‏كند.
هر سيستم رادار موشك آرو، همزمان مي‏تواند 14 فروند موشك زمين به زمين را با موفقيت رهگيري كرده و به سمت آنها شليك كند.

اجزاء تشكيل دهنده

* رادار هدفياب دوربرد Green Pine (كاج سبز)
سيستم رادار پيش اخطار بسيار دوربرد و رادار كنترل آتش «گرين پاين»، ساخت شركت التاي اسرائيل است. (Elta)
اين رادار قدرتمند اهداف را به راحتي از فاصله‏ي 500 كيلومتري شناسايي و رهگيري مي‏كند. اين شناسايي به راحتي شامل اهدافي مي‏‎شود كه سرعتي بيش از 3000 متر در ثانيه دارند.

رادار Green Pine

اين رادار با نام EL/M2090 در فركانس L-Band كار مي‏كند. سيستم كامپيوتري پيچيده‏ي اين رادار بر خلاف سيستم دودويي (Binary) از سيستم دهدهي (Decades) استفاده مي‏‎كند. اين امر، كمك بسياري به سيستم پيش‏‎اخطار شناسايي اهداف هوايي مي‏كند.
صنايع الكترونيك التا (Elta) كمكهاي فراواني به گروه صنايع هواپيمايي اسرائيل (IAI) در طراحي و پياده‏‎سازي رادار و سيستم كنترل آتش «گرين پاين» نمود.
يك تريلي مخصوص، سيستم رادار شامل قسمت الكترونيكي EM/M-2090 و آنتن مخصوص را حمل مي‏كند. در اين مجموعه يك سيستم خنك كننده‏ي سيستم‏هاي الكترونيكي و يك مولد برق AC (ژنراتور) تعبيه شده است.
گرين پاين يك جستجوگر الكترونيكي پيشرفته جهت شناسايي دقيق اجسام دارد. اطلاعات بدست آمده مي‏تواند سرعت، ارتفاع و شتاب هدف رهگيري شده باشد. رادار در باند L (L-Band) و فركانس بين 500 تا 1000 مگاهرتز كار مي‏كند. اين رادار در قسمت «توليد پارازيت رادار» شركت التا طراحي و ساخته شده است. اين رادار قدرتمند با دقت 4 متر، مي‏‎تواند ضدموشك آرو را به سمت هدف رهنمون كند.
اين رادار شامل جزئيات زير است:
* فاز عمليات: L-Band
* عملگر دو حالته – سيستم پيش اخطار و كنترل آتش
* هدفياب بسيار دوربرد با برد صدها كيلومتر
* شناسايي و رهگيري همزمان 14 موشك زمين به زمين بالستيك
* قابليت تميز دادن بين موشك بالستيك، هواپيما يا ساير انواع موشكها
* قابليت خنثا سازي سيستم ضدعمل الكترونيك (ECCM)
* قابليت حمل و نقل آسان

گرین پاین در هندوستان
هندوستان دو دستگاه رادار «گرين پاين» جهت سيستم پدافند هوايي و شناسايي موشكهاي زمين به زمين سفارش داده است كه اولين سيستم در سال 2001 تحويل هندوستان شده است. اين رادار دوربرد، اكنون در هند به صورت عملياتي در آمده و استفاده مي‏شود.
سيستم راداري كه براي ضدموشك آرو ساخته شده بود، اكنون به عنوان يك رادار چندكاره‏ي دوربرد، با قابليت حمل و نقل آسان، جهت شناسايي انواع موشكهاي زمين به زمين و ساير اهداف هوايي كاربرد دارد.
رادار گرين پاين، يك وسيله دفاعي استراتژيك و بسيار ارزشمند در مرز پرتنش بين هند و پاكستان محسوب مي‎شود.
بنا به گفته‎ي وزير دفاع هند، «اين رادار به راحتي توانسته است تمام مراكز مهم نظامي پاكستان بين اسلام‏آباد تا مرز بين دو كشور را كاملن زير نظر بگيرد. همچنين اين رادار در جهت تحت نظر قرار دادن مراكز اتمي پاكستان و شناسايي سايتهاي موشكي اين كشور، كمك بسياري به هند كرده است.»

پرتاب كننده‎ي آرو2

جزئيات پرتابگر (لانچر)
* پرتاب اوليه به صورت افقي
* پرتاب به سمت جهت‏هاي مختلف
* هر لانچر شامل 6 محفظه‏ي نگهدارنده‏ي موشك
* سيستم عيب ياب جهت استفاده‏ي بهينه از سيستم
* زمان پرتاب كم
* قابل حمل و نقل

طراحي و ساخته شده توسط شركت MLM (وابسته به صنايع هواپمايي اسرائيل)

لانچر به صورت رابطي بين سيستم كنترل آتش FCC يا (Fire Control Center) عمل مي‏كند. لانچرها اطلاعات لازم را از FCC دريافت كرده، سپس موشكهاي را شليك مي‏كنند.

جزئيات مرکز کنترل پرتابگر (LCC) يا (Launch Control Center)
* مديريت كدبندي تمام اتوماتيك
* سيستم عيب ياب كامل مجموعه
* اتصال به صورت راديويي به ساير اجزاي سيستم
* قابلیت عیب یابی موشکها
* درجه ی اعتماد بالا؛ (سوئیچ های چندگانه ایمنی جهت جلوگیری از شلیک اشتباه موشک)

مجموعهء کنترل آتش (Citron Tree Fire Control Center) یا FCC
شرکت اسرائیلی TADIRAN اولین پیمانکار جهت طراحی و تولید سیستم کنترل موسوم به Citron آتش بود. این سیستم که بر روی یک کشنده (کامیون) سوار می شود، وظیفه اش پیاده سازی و انتقال اطلاعات کسب شده توسط رادار آرو و همچنین سایر اطلاعاتی است که به موازات این رادار به سیستم می رسند. (ممکن است اطلاعاتی از موشکهای دشمن توسط رادار هاوک یا پاتریوت دریافت شود و این اطلاعات به موازات اطلاعات کسب شده توسط رادار آرو توسط سیستم کنترل آتش یکپارچه سازی می شوند)
حال این سیگنالهای رسیده در FCC به وسیله ی پردازشگری قدرتمند، مدیریت و یکپارچه می شوند و در نهایت عمل رهگیری موشک زمین به زمین دشمن، با دقت هرچه تمام و کاملن خودکار انجام می شود.
سیستم به گونه ای است که تمامی مراحل، بدون دخالت انسان انجام می گیرد.

سیستم کنترل آتش و مدیریت نبرد، دارای کامپیوترهای ایستگاهی (Workstation) زیر است:
* تطبیق دهنده ی وضعیت آب و هوایی (Sky Situation Coordinator)
* افسر هوشمند (Intelligence Officer)
* افسر تجزیه وتحلیل گر عملیات (Post Mission Analysis Officer)
* افسر منبع اطلاعات و افسر درگیر ارشد (افسر فرمانده پایگاه) (Resource Officer and Senior Engagement Officer)

این کامپیوترهای ایستگاهی که دارای پردازشگرهای 128 بیتی ساخت اینتل می باشند، یک نقشه ی بزرگ الکترونیکی از فضای نبرد را شبیه سازی کرده و بر نمایشگرهای بزرگ ۲۰ اینچی نشان می دهند، اطلاعات را از وضعیت موشکهای بالستیک دشمن استخراج می کنند و بر حسب اولویت در شلیک آرو، آنها را با رنگهای مخصوصی کدبندی کرده و نمایش می دهند.
هنگامی که یک موشک بالستیک شلیک شده، کشف می شود، محل سایت پرتاب کننده ی موشک، وضعیت مکانی موشک (ارتفاع و سرعت)، خط سیر (جغرافیایی) و محل تخمین زده شده جهت اصابت موشک، روی نقشه ی الکترونیکی سیستم به نمایش در می آیند. سپس محل دقیق برخورد آرو با موشک بالستیک براساس خط سیر موشک و اطلاعات بدست آمده از کامپیوتر در اختیار قرار می گیرد. ضمنن تصویر خط سیر موشک بالستیک شلیک شده از محل پرتاب با رنگ خاصی بر روی صفحه، نمایش داده می شود. حال بهترین نقطه جهت رهگیری و ساقط کردن موشک، بر روی صفحه نشان داده می شود. این سیستم بدین طریق، تا 14 موشک بالستیک یا هدف هوایی را می تواند همزمان رهگیری، شناسایی و ساقط کند.

وظائف اصلی سیستم FCC عبارتند از:
* پردازش اطلاعات با کامپیوترهای بسیار قدرتمند
* ارزیابی وضعیت
* بهینه سازی رهگیری موشکها
* کنترل عملیات

جزئیات اصلی سیستم FCC عبارتند از:
* مدیریت عملیات ضدموشکی به صورت کاملن خودکار یا با استفاده از نیروی انسانی
* شبیه سازی همزمان 14 هدف
* طراحی باز سیستم جهت امکان همکاری با دیگر یگانهای پدافند هوایی (Open System Architecture)
* امکان هدایت کردن یا هدایت شدن با سایر سیستم های مشابه (مانند هاوک یا پاتریوت)
* سیستم پیشرفته ی رابطه ی متقابل انسان و ماشین (MMI) یا (Advanced Man Machine Interface) (بر اساس تجربیات بدست آمده از طراحی کابین میگ21 لنسر)
* قابلیت شبیه سازی کامل نقشه ی عملیات
* سیستم ضبط و نمایش عملیات قبلی جهت توجیه (رفع اشکالات و مشاهده ی نواقص)
* قابلیت حمل و نقل

 

آزمایشات آرو1

* آزمایش(1): 9 آگوست 1990
آزمایشی جهت صحت عمل سیستم هدایت کننده ی موشک پس از پرتاب.
در این آزمایش چند ثانیه پس از شلیک آرو، با صدور فرمانی از اپراتور زمینی و انفجار موشک در هوا، آزمایش متوقف شد. زیرا موشک از مسیر اصلی خود خارج شده و بیم برخورد آن با مناطق مسکونی می رفت.
دلیل شکست: رادار زمینی موفق به هدایت موشک به سمت هدف نشده بود.

* آزمایش(2): 25 مارس 1991
آزمایش سیستم های موشک حین پرتاب.
این آزمایش بر روی عرشه یک کشتی در دریا انجام شد ولی به دلیل نقص فنی موشک، این آزمایش نیز ناموفق بود.

* آزمایش(3): 31 اکتبر 1991
هدف: سنجش قدرت رهگیری موشک آرو
موشک از روی عرشه ی یک کشتی در دریا با موفقیت پرتاب شد و به همان دلیل آزمایش(2) ناموفق بود.

* آزمایش(4): 23 سپتامبر 1992
آزمایش سیستم های موشک حین پرتاب.
آزمایش مطابق برنامه پیش رفت و موشک آرو به هدف از پیش تعیین شده در آسمان رسید و طبق برنامه 45 ثانیه پس از پرتاب، توانست با موفقیت هدف مورد نظر در آسمان منهدم کند. این آزمایش موفقیت آمیز، منجر به توقف فاز اول آزمایشات شد.

* آزمایش(5): 28 فوریه 1993
هدف: سنجش قدرت رهگیری موشک آرو
موشک موفق شد خود را به نزدیکی هدف مورد نظر برساند و برای اولین بار توانایی رهگیری موشکهای زمین به زمین توسط آرو به اثبات رسید.

* آزمایش(6): 14 جولای 1993
هدف: سنجش قدرت رهگیری موشک آرو
موشک موفق شد خود را به نزدیکی هدف مورد نظر برساند.

* آزمایش(7): 14 اکتبر 1993
هدف: آزمایش کل سیستم
موشک موفق شد خود را به نزدیکی هدف مورد نظر برساند.

آزمایش ( 8 ): 1 مارس 1994
موشک نتوانست پرتاب شود. علت: خرابی کامپیوتر رادار زمینی.

آزمایش (9): 12 ژوئن 1994
آرو با موفقیت توانست موشک هدف را رهگیری و ساقط کند.

 

آزمایشات آرو2

* آزمایش(1): 30 جولای 1995
این آزمایش به منظور سنجش هدایت پذیری، کنترل و سرعت موشک جدید آرو انجام پذیرفت. این آزمایش بدون وجود یک هدف انجام شد.

* آزمایش(2): 20 فوریه 1996
یک آزمایش موفقیت آمیز دیگر.

* آزمایش(3): 20 آگوست 1996
 رهگیری موفق هدف. آرو همچنین باموفقیت هدف مورد نظر خود را منهدم کرد.

* آزمایش(4): 11 مارس 1997
رهگیری موفق هدف. آرو همچنین باموفقیت هدف مورد نظر خود را منهدم کرد.

* آزمایش(5): 20 آگوست 1997
موشک با فرامین ارسال شده از زمین، در هوا منفجر شد. دلیل: نقص فنی در سیستم هدایت موشک.

* آزمایش(6): 14 سپتامبر 1998
موشک به سمت یک هدف مجازی با موفقیت هدایت شد.

* آزمایش(7): 1 نوامبر 1999
هدف: آزمایش کل سیستم
آرو به سمت یک موشک زمین به زمین اسکاد شلیک شد و با موفقیت آن را منهدم کرد.

* آزمایش( 8 ): 14 سپتامبر 2000
آرو به سمت یک موشک Black Sparrow (شبیه ساز موشک اسکاد) که از یک هواپیمای F-15E شلیک شده بود پرتاب شد. آرو هدف را با موفقیت منهدم کرد.

موشک Black Sparrow

* آزمایش(9): 28 آگوست 2001
هدف: آزمایش کل سیستم
آرو به سمت یک موشک Black Sparrow جهت شبیه سازی موشکهای بالستیک، پرتاب شد. رهگیری در فاصله ای بیش از 100 کیلومتر و در ارتفاع بالا، با موفقیت انجام شد. آرو هدف خود را با موفقیت منهدم کرد.

* آزمایش(10): 5 ژانویهء 2003
هدف: آزمایش کل سیستم بدون رهگیری هدف.
4 موشک آرو به سمت 4 هدف شبیه سازی شده به منظور سنجش کارایی سیستم رهگیر در شرایط پروازی خاص و سنجش پرتابهای مداوم، شلیک شدند.

5 ژانویه 2003 – پایگاه هوایی Palmachim – موشک آرو، هدف خود را بر روی دریای مدیترانه رهگیری می کند

* آزمایش(11): 16 دسامبر 2003
آزمایش موشک بهسازی شده که قادر است اهدافی را در ارتفاع بسیار بالا، مورد اصابت قرار دهد.
هدف: سنجش موشک بهسازی شده که در قالب قراردادی با سازنده ی آمریکایی، تولید شده بود.

 

برخی مشخصات فنی موشک
طول موشک: 7 متر
قطر: 80 سانتی متر
وزن: 1300 کیلوگرم (آرو2)
تعداد مخزن موشک در هر پرتابگر: 6

برخی مشخصات رادار
فرکانس عمل: L-Band
برد: 500 کیلومتر
سرعت هدف: بیش از 3000 متر در ثانیه
دقت رهگیری موشک تا هدف: تا 4 متری هدف

کارایی موشک
سرعت موشک: 9 ماخ
برد موثر: 70 کیلومتر
برد پروازی: 90 کیلومتر
حداقل ارتفاع عمل: 8 کیلومتر
حداکثر ارتفاع عمل: 50 کیلومتر

درج این مطلب تنها با ذکر منبع، مجاز می باشد.

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت |

در این مقاله سعی شده است تاریخ نیروی دریایی ایران از ابتدا تا اکنون و آینده ای قابل پیش بینی بررسی شود و س از آن قصد دارم به معرفی انواع ناوهای جنگی بپردازم تا زمینه آشنایی تمام علاقه مندان فراهم گردد

ایران از جمله کشورهای  از ابتدا وجود نیروی دریایی در شکل گیری آن نقش موثر داشت و بشکل کاربردی از آن بهره برد

اولین پیدایش نیروی دریایی ایران به زمان هخامنشیان باز میگردد در آن زمان بعلت گسترش امپراتوری پارس و جنگ با دشمنان دیرن یعنی یونانیان که در آن سوی دریای سیاه سکونت داشتند باعث ایجاد نیروی دریایی منظم شد اولین زورآزمایی واقعی نیروی دریایی ایران بزمان خشایار شاه فرزند داریوش کبیر باز میگردد(البته قبلا هم درگیری هایی بود اما نه به این وسعت) ایران بدلیل حمله ی یونان به لیدی که ایران تمامیت ارضی این کشور را محترم میشمرد به یونان لشکر کشید این بزرگترین لشکرکشی تارخ تا بدین روز بوده . نفرات لشگر ایران به گفته مورخان در حدود 800 هزار نفر بوده است و کشتی های ایرانی که از راه دریا وارد جنگ شده بودند در حدود 1200 کشتی.

به ابتکار خشایار شاه پلی از قایق ها نیروی ارتش را به آن سوی دریا انتقال داد و سرانجام در دریای آرتمزیوم نبرد آغاز شد ایرانیان پیروز بیرون آمدند در آن زمان ایران از کشتی های مفرقی مصری و برخی یونانی بهره میبرد در پی این جنگ آتن سقوط کرد و معبد آکروپولیس به آتش کشیده شد

اما در سالامیس خاطره ای تلخ بوجود آمد جزیره سالامیس تحت محاصره نیروی دریایی ایران بود یک دستور اشتباه منجر به تغییر سرنوشت شد کشتیها زیر آتش سنگین یونانیان دوام نیاوردند با وجود تمام رشادتها ایرانیان شکست خوردند این دو جنگ بزرگ هنوز در خاطره تارخ باقیست(دوستان علاقهمند با مطالعه کتابهای تاریخ هخامنشی میتوانند اطلاعات بیشتری بدست آورند)

ایران در گذر تاریخ بدلیل بوجود آمدن مشکلات و درگیری های داخلی شیرازه ی نیروز دریایی از هم پاشید بشکلی که باوجودی که بیش از 2000 کیلومتر از سواحل خلیج فارس و دریای عمان در اختیار ایران بود مدتها نیروی دریایی نداشت

واین مدتها ادامه داشت(شاید نیازی هم نبود) ولی منجر به این شد که در صده های 17 و 18 پرتقالی ها بیش از 100 سال در خلیج فارس مستقر گردند تا در آخرهم شاه عباس با کمک ناوگان انگلیسی موفق به بیرون کردن آنها از جزایر خلیج فارس شد ولی این هم درس عبرت نشد و صفویان هم بفکر نیروی دریایی کارامد نیفتادند و این بی فکری در دوران شاه سلطان حسین که خود فردی ناکارامد بود بخوبی خود را نشان داد سواحل دریای خزر سقوط کرد و روسها بخود جرئت دادند به خاک ایران حمله کنند

با به قدرت رسیدن نادر شاه نیاز به نیروی دریایی مورد بررسی قرار گرفت و از کشورهای انگلیس و هلند در خواست خرید ناو های جنگی شد که با ملاحضات سیاسی این کشورها رد شد ولی این بار عضم ایران جدی بود  بهر صورت بفرمان نادر شاه 20 فروند کشتی ساخته شد وجهت تسخیر مسقط و سرکوب دزدان دریایی مورد استفاده قرار گرت لازم بزکر است این کشتی ها اولین کشتی های مجهز به توپ ایران بحساب می آمدند

در زمان قاجار باز نسبت به نیروی دریایی بی توجهی شد البته در زمان ناصرالدین شاه اولین کشتی های جنگی به معنای واقعی به نامهای پرسپولیس و شوش خریداری شدند و تعداد دیگری هم در زمان مضفرالدین شاه ولی بدلیل رسیدگی نشدن به این کشتی ها همگی از خدمت خارج شدند و از این پس عملا نیروی دریایی ایران قدرت خود را در خلیج فارس از دست داد و نیروی دریایی انگلیس قدرت را در دست گرفت سالهای 1290 تا 1304 را باید غم انگیزترین سالها در تارخ نیروی دریایی دانست بشکلی که بیتوجهی به نیروی دریایی ایران به حدی رسید که سواحل شرقی خلیج فارس امنیت بکل از بین رفت و اختیار امور با قاچاقچیان و دزدان بود

و این داستان تا کودتای رضاخان ادامه داشت سرانجام در 1303 سردار سپه نخست وزیر وقت در سفری که به خوزستان داشت به نیاز ایران به نیروی دریایی کارامد بخوبی واقف شد سرانجام در اسفند همان سال کشتی کوچک مضفری به عنوان اولین کشتی رسمی نیروی دریایی فعال شد و درجات و رتبه بندی ها و انیفرم رسمی نیروی دریایی طراحی گردید سال بعد کشتی 60 تنی تحت عنوان سفید رود که قبلا متعلق به شیلات بود پیوست

با موفقیت نیروی دریایی در جنوب کم کم فکر شکل گیری آن در شمال هم بواقعیت می پیوست

البته مدتها طول کشید تا اولین ناوچه های توپدار ساخت آلمان به شکل قطعات به ایران صادر گردد که این ناوچه ها در دستگیری شیخ خزعل موفق بودند کشتی تفریحی وی بعدها به کشتی آموزشی افسران تبدیل شد

در سال 1304 اولین ناوچه ی 141 تنی مین روب از آلمان تحویل گرفته شد و تحت عنوان پهلوی و بعدها شاهین عملیاتی گردید

 

 

 

در سال 1306 رسما بودجه ی نیروی دریایی تصویب شد و دفتر آن زیر نظر نیروی زمینی فعال شد بنا بر این در همان سال اولین گروه افسران برای آموزش به ایتالیا اعزام شدند و پیرو آن اولین سفارشها برای ناوچه های جدید هم ارسال شد روند رشد نیروی دریایی به خوبی در حال پیشرفت بود تا شهریور 1320

در آن زمان نیروی دریایی در جنوب بیش از 1000 نفر پرسونل(از وضیفه و رسمی) داشت که مجموعا با نیروی زمینی 600 کشته داد نیروی دریایی اندک مقاومتی از خود نشان داد ولی با این وجود با صدور فرمان ترک مخاصمه و قرق شدن یکی از ناوچه ها بازهم بکلی شیرازه ی آن از هم پاشید کلیه ناوگان آن توسط انگلیس مصادره شد و به خاور دور فرستاده گردید و این روند تا 1326 ادامه داشت تا سرانجام دوباره بدنبال فشارهای وارده نیروی دریایی شکل گرفت و با 6 فروند ناوچه قدیمی شروع به فعالیت کرد از این زمان روند بهبود نیروی دریایی ادامه پیدا کرد با پیوستن ناوشکن های سنگین مانور های نیروی دریایی رو به گسترش گذاشت در سال 1340 تیمسار دریابان فرجالله رسایی فرمانده نیروی دریایی گردید در این تاریخ بدلیل معادلات خاص سیاسی گسترش نیروی دریایی در اولویت اول قرار گرفت

از جمله ی این دلایل میتوان به:

 1.موقعیت جغرافیایی ایران وخلیج فارس

 2.توسعه ی تولیدات نفتی در خیلج فارس و خاور میانه و افزایش صادرات نفت ایران

 3.تهدیدات ناشی از توسعه طلبی شوروی در کلیه نقاط جهان بخصوص خاورمیانه

4. از همه مهمتر اینکه ایران میخواست استقلال نظامی خود را بطور کامل باز پس گیرد و به یکی از قدرت های خاورمیانه بدل شود

به همین منظور طرح های گسترش بسرعت فراهم شد و پایگاه هایی در خلیج فارس و دریای عمان ایجاد گردید(پایگاه  دریایی کنارک بعد از پایگاه دریایی دیگوگارسیا ی آمریکا از پیشرفته ترین پایگاه های دریایی بود)  (البته میتوان به علاقه ی شاه برای گرفتن جای نیروی دریایی انگلستان که به تازگی در حال خروج از خلیج فارس بود نیز دانست) طرح های گسترش این بار با سرعت هرچه تمامتر پیش میرفت تعداد زیادی هواناو و ناوچه و ناوشکن سفارش داده شد

ایران تا سال 57 (و تقریبا هم اکنون) بزرگترین یگان هواناو جهان را در اختیار داشت و با 25000 پرسنل بزرگترین نیروی دریایی منطقه بود

و دارای یگانهایی به این ترتیب بود

3 فروند ناو شکن موشک انداز سنگین کلاس آرتیمیس و 4 رزم ناو میانوزن و 27 ناوچه گشتی 10 تنی(بیشترشان مجهز به هارپون بودند)

 4 ناو محافظ و 4 کشتی مین جمع کن بزرگ و 2 فروند کوچک و 4 لندیگ کرافت و6 فروند لندینگ شیپ مخصوص حمل تانک  2 فروند ناولجستیکی اقیانوس پیمای بزرگ(با قابلیت فرود هلی کوپتر) و 1 ناو تعمیرات و پشتیبانی و 13 یدکش و کشتی آتشنشانی(گفته میشد 3 فروند زیر دریایی دست دوم هم از آمریکا خریداری شده و در دست تعمیر است) و قیقهای تند رو و..............

همانطور که گفته شد ایران بزرگترین یگان هواناو جهان را در اختیار داشت و قادر بود یک گردان نظامی کامل را ظرف 25 دقیقه در جنوب خلیج فارس مستقر کند

و از نظر یگان هوادریا دارای دارای 50 هلیکوپتر  دوازده اف.27 و 2 پی.3 اف بود

این باعث افزایش بیش از پیش قدرت ایران می شد خلیج فارس عملا در اختیار نیروی دریایی ایران بود با افزایش مداخلات نظامی ایران در کشورهای خارجی همچون سرکوب ظفار و انتقال پنهانی نیروی پشتیبانی از اکراد که مانع شرکت عراق در جنگ اعراب علیه اسرائیل شد نقش  نیروی دریایی و حفظ امنیت چاهای نفت نقش ویژه ای یافت

سفارشات گسترده ای داده شد از جمله 8 زیر دریایی به آلمان و 8 ناوشکن و 4 رزمناو و 12 ناوچه سریع السیر  14 هاورکرافت (علاوه بر یگانهای هواناو فعال) نیز سفارش داده شد که بدلیل وقوع انقلاب همگی کنسل شدند

کمتر از یکسال پس از وقوع انقلاب اسلامی جنگ آغاز شد در روزهای اولیه جنگ عراقی ها با پشتیبانی توپ خانه و ناوچه های موشک انداز روسی پایگاه دریایی خرمشهر را غیر فعال کردند و تعدادی از ناوچه ها و ناوهای مستقر در پایگاه را غرق کردند اما در همان ساعات تکاوران نیروی دریایی به عنوان تنها هامیان ارتشی نیروی زمینی اقدام به دفاع کردند لشکر زرهی اهواز عملا از هم پاشید لشکر های مستقر در منطقه با حدا اقل 20 درصد قوا وارد نبرد شدن و این نتیجه ای جز شکست نداشت(این ماجرا به از همگسیختگی های اولیه ارتش باز میگردد) با این وجود تا پای جان جنگیدند(با حمایت ها و سرازیر شدن مردم به میدانهای نبرد) و جلوی پیشروی های سریع نیروی عراقی را گرفتند در ماهای اول جنگ بدلیل ضعف فرماندهی نیروی دریایی عراق با ناوچه های سریع خود اقدام به حمله به نفت کش ها و سکوهای نفتی ما نمودند و این به ناامنی منطقه انجامید و نفت کشها دیگر رقبتی به حمل نفت ایران به بازار های بین المللی نداشتند با کم شدن درامد ایران با این دلایل نیروی دریایی نقش خود را بازیافت مشخص شد که سکو های نفتی الامیه و البکر محل پهلو گیری ناوچه های عراقیست حمله بوسیله ی ناوچه های موشک انداز مجهز به هارپون و تکاوران نیروی دریایی با موفقیت انجام شد در 28 آبان 59 ناوچه های پیکان و جوشن معموریت یافتند با پشتیبانی 4 فروند فانتوم تکلیف نیروی دریایی عراق را یکسره کنند(عملیات معروف به مروارید)

 

 در این عملیات جمعا 12 ناوچه و 2 جنگنده عراقی نابود شد و شیرازه ی نیروی دریایی عراق بکلی از هم پاشید و تنها ناو پیکان بفرماندهی ناخدا سوم محمد حمتی با تمام رشادتی که از خود نشان داد و تعداد زیادی از ناوچه ها را هدف قرار داد هدف موشک قرار گرفت و غرق شد و حماسه ای بزرگ آفرید و ایران بزرگترین جنگ دریایی خود را پس از دوران هخامنشی پیروز بیرون آمد(تمام ناوچه های ایرانی شرکت کننده در این عملیات از کلاس لاکمبا تانت فرانسوی بودند و از موشک هاپون بهره میبردند)

جنگ با عراق در اینجا برای نیروی دریایی تمام شد اما دشمنی قوی تر پا به میدان گذاشت ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در سالهای آخر جنگ و بخصوص در ماجرای جزیره ی مجنون که آمریکایی ها باعث آزادی آن و شهادت شمار زیادی از رزمندگان ما شدند

 

                                                  ناوچه سهند

 

درگیریهای زیادی بین نیروی دریایی ما که در آمادگی نبود با نیروی دریایی آمریکا رخ داد ازجمله حمله به ناوچه ی جوشن وغرق کردن آن که باوجودی که این ناوچه در آبهای بین المللی بود مورد هدف 4 موشک هارپون و 300 گلوله ی توپ قرار گرفتو بدنبال آن در 1988 در طی عملیات اسکورت نفت کشهای کویتی توسط آمریکا یکی از نفت کشها به یک مین ایرانی برخورد کرد و بسخطی آسیب دید 4 روز بعد نیروی دریایی آمریکا اقدام به حمله به نیروی دریایی ایران و سکو های نفتی نمود این بزرگترین جنگ دریایی با حظور کشتی های بزرگ پس از جنگ جهانی بود در این حمله دو فروند ناوچه ی ایرانی ( ناوچه ی سهند و جوشن نابود شد)

 

 

                                                                               ناوهای آسیب دیده ی آمریکایی

 

البته این بار ناوهای آمریکایی بی نصیب نماندند و پاسخ کوبنده ای گرفتند دو ناو عملا بلا استفاده شد و بیش از 80 درصد اسیب دیدند و یک هلیکوپتر آمریکایی هم هدف قرار گرفت و نابود شد و این از مجموعه ی فشار ها برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت بود

پس از جنگ ایران اقدام به خرید چند فروند زیر دریایی ناوچه و رزم ناو نمود (درگوشی:ایران در  سالهای 77 در رقابت هند چین برای خرید ناوهواپیما بر روسی گورچکف شرکت کرد و بالاترین قیمت را ارائه نمود گفتگو هایی انجام شد اما روسها بدلایل سیاسی موافقط نکردند) نیروی دریایی در طی سالها تحریم بیشترین سعی خود را برای کاهش وابستگی و نوسازی را بکار برد از جمله ی آن ساخت ناو محافظ الوند و ناوچه های سریع دانست و همچنین ارتقاع سیستم پدافند ناوها  و توانایی تعمیراتی خود و همچنین مین گذاری در خلیج فارس در حال حاضر این نیرو قویترین نیروی دریایی در خلیج فارس است(البته بجز نیروی دریایی آمریکا)

                          ناو محافظ الوند و زیر دریایی های کلاس کیلوی نیروی دریایی

 

یاد و خاطره ی تمامی دریادلان نیروی دریایی زنده و جاوید باد

 نویسنده:محمد حسین جهان پناه

هرگونه برداشت بدون ذکر منبع مجاز نیست

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت |
سلام دوستان

با توجه به شرایط کنونی منطقه مهم خاورمیانه و بویژه لبنان و فلسطین صلاح دیدم که مطلبی درباره

نقش صهیونیستها در جنگ تحمیلی در وبلاگ قرار بدم تا همگان بیش از پیش با این موضوع مهم آشنا شوید.




 



امیدوارم که این مقاله مورد پسند شما قرار گرفته باشد.

 

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت |